🔸 نکته:
hammer into را با hammer out ( با بحث و مذاکره به توافق رسیدن ) و hammer away at ( پیوسته روی چیزی کار کردن یا کوبیدن ) اشتباه نگیرید؛
hammer out به �رسیدن به توافق از طریق بحث و چانه زنی� اشاره دارد، hammer away at به �پافشاری مستمر� اشاره می کند، در حالی که hammer into بر �وادار کردن کسی به پذیرش یا اعتراف تحت فشار شدید� تأکید دارد.
... [مشاهده متن کامل]
دقت کنید که در این ساختار، hammer با مفعول انسانی و حرف اضافه ی into اسم یا فعل - ing به کار می رود ( مثلاً hammer someone into confessing یا hammer someone into a confession ) .
hammer into را با hammer out ( با بحث و مذاکره به توافق رسیدن ) و hammer away at ( پیوسته روی چیزی کار کردن یا کوبیدن ) اشتباه نگیرید؛
hammer out به �رسیدن به توافق از طریق بحث و چانه زنی� اشاره دارد، hammer away at به �پافشاری مستمر� اشاره می کند، در حالی که hammer into بر �وادار کردن کسی به پذیرش یا اعتراف تحت فشار شدید� تأکید دارد.
... [مشاهده متن کامل]
دقت کنید که در این ساختار، hammer با مفعول انسانی و حرف اضافه ی into اسم یا فعل - ing به کار می رود ( مثلاً hammer someone into confessing یا hammer someone into a confession ) .
🔸 معادل فارسی:
با فشار وادار کردن | تحت فشار شدید قرار دادن | کوبیدن ( مجازی ) | به زور به کسی تحمیل کردن | با اصرار زیاد وادار کردن | به کسی فشار آوردن تا اعتراف کند
🔸 مثال ها:
• The interviewer hammered the senator into admitting the mistake.
... [مشاهده متن کامل]
مصاحبه کننده با فشار شدید، سناتور را به اعتراف به اشتباه وادار کرد.
• Reporters hammered the spokesman into revealing the truth.
خبرنگاران با فشار پی درپی، سخنگو را به افشای حقیقت وادار کردند.
• He was hammered into submission by the relentless questioning.
با سؤالات بی امان، او به تسلیم وادار شد.
با فشار وادار کردن | تحت فشار شدید قرار دادن | کوبیدن ( مجازی ) | به زور به کسی تحمیل کردن | با اصرار زیاد وادار کردن | به کسی فشار آوردن تا اعتراف کند
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
مصاحبه کننده با فشار شدید، سناتور را به اعتراف به اشتباه وادار کرد.
خبرنگاران با فشار پی درپی، سخنگو را به افشای حقیقت وادار کردند.
با سؤالات بی امان، او به تسلیم وادار شد.
Hammer something into somebody یا hammer something in :
چیزی را آنقدر گفتن و تکرار کردن تا دیگران آن را کاملا متوجه شوند.
( عامیانه ) خرفهم کردن
به عنوان مثال :
The coach hammered his message into the team.
چیزی را آنقدر گفتن و تکرار کردن تا دیگران آن را کاملا متوجه شوند.
( عامیانه ) خرفهم کردن
به عنوان مثال :
عقیده ای به زور در کله کسی فروکردن