انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• دست وپاچلفتی
• ( در ظرافت ) بی ظرفیت، خشن
🔸 مثال ها:
( فیزیکی ) My brother is so ham - fisted that he broke three plates while washing up.
برادرم آن قدر دست وپاچلفتی است که موقع ظرف شستن سه تا بشقاب شکست.
... [مشاهده متن کامل]
( اجتماعی ) His ham - fisted compliment offended her more than it pleased her.
تعریف دست وپاچلفتی او بیش از اینکه خوشحالش کند، ناراحتش کرد.
( سیاسی ) The mayor's ham - fisted handling of the protest led to more violence.
برخورد خشن شهردار با اعتراضات به خشونت بیشتری انجامید.
( روزمره ) Don't be so ham - fisted with that vase; it's fragile.
با اون گلدون انقدر دست وپاچلفتی نباش؛ شکستنیه.
• دست وپاچلفتی
• ( در ظرافت ) بی ظرفیت، خشن
🔸 مثال ها:
( فیزیکی ) My brother is so ham - fisted that he broke three plates while washing up.
برادرم آن قدر دست وپاچلفتی است که موقع ظرف شستن سه تا بشقاب شکست.
... [مشاهده متن کامل]
( اجتماعی ) His ham - fisted compliment offended her more than it pleased her.
تعریف دست وپاچلفتی او بیش از اینکه خوشحالش کند، ناراحتش کرد.
( سیاسی ) The mayor's ham - fisted handling of the protest led to more violence.
برخورد خشن شهردار با اعتراضات به خشونت بیشتری انجامید.
( روزمره ) Don't be so ham - fisted with that vase; it's fragile.
با اون گلدون انقدر دست وپاچلفتی نباش؛ شکستنیه.
ناشیانه
مترادف ham - handed یعنی دست و پا چلفتی ، بی عرضه
مترادف inept به معنی بی عرضه
مترادف inept به معنی بی عرضه