habituation

/həˌbɪt͡ʃʊˈeɪʃn̩//həˌbɪt͡ʃʊˈeɪʃn̩/

معنی: خوگیری
معانی دیگر: خوگیری

جمله های نمونه

1. Habituation, by contrast, reduces responsiveness to the familiar.
[ترجمه گوگل]عادت کردن، در مقابل، پاسخگویی به افراد آشنا را کاهش می دهد
[ترجمه ترگمان]تضاد، با کنتراست، پاسخگویی را به حالت آشنا کاهش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. In this case, latent inhibition and habituation would indeed reduce to essentially the same thing.
[ترجمه گوگل]در این مورد، بازداری نهفته و عادت کردن در واقع اساساً به یک چیز کاهش می یابد
[ترجمه ترگمان]در این مورد، مهار پنهان و habituation در واقع همان چیز را کاهش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Clearly, this aspect of our account of habituation is not enough in itself to explain the latent inhibition effect.
[ترجمه گوگل]واضح است که این جنبه از شرح ما از عادت به خودی خود برای توضیح اثر بازداری پنهان کافی نیست
[ترجمه ترگمان]بدیهی است که این جنبه از حساب ما به خودی خود برای توضیح اثر مهار پنهان کافی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. By contrast with their failure to affect habituation, the protein synthesis inhibitors did produce amnesia for associative learning.
[ترجمه گوگل]برخلاف شکست آنها در تأثیرگذاری بر عادت، مهارکننده های سنتز پروتئین باعث ایجاد فراموشی برای یادگیری تداعی شدند
[ترجمه ترگمان]برخلاف شکست آن ها برای تاثیر بر خو گرفتن، بازدارنده های سنتز پروتیین برای یادگیری تجمعی دچار فراموشی شده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The net effect of superimposing habituation on imprinting would be to displace the preference away from the familiar.
[ترجمه گوگل]اثر خالص قرار دادن عادت روی چاپ کردن، جابجایی ترجیح از چیزهای آشنا خواهد بود
[ترجمه ترگمان]تاثیر خالص افزودن به خو بن در نشانه گذاری، ترجیح می دهد که ترجیح داده شده از حالت آشنا را جابجا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Two groups of rats received 14 sessions of habituation training in context A with a light as the target stimulus.
[ترجمه گوگل]دو گروه از موش‌ها 14 جلسه آموزش عادت‌سازی در زمینه A با نور به عنوان محرک هدف دریافت کردند
[ترجمه ترگمان]دو گروه از موش ها به عنوان محرک هدف، ۱۴ جلسه در دوران habituation به عنوان محرک هدف دریافت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Unfortunately, habituation applies to positive aspects of our lives as well.
[ترجمه گوگل]متأسفانه، عادت کردن در مورد جنبه های مثبت زندگی ما نیز صدق می کند
[ترجمه ترگمان]متاسفانه، خو به خو به جنبه های مثبت زندگی ما نیز اعمال می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Exposure may produce olfactory fatigue or habituation.
[ترجمه گوگل]قرار گرفتن در معرض ممکن است باعث خستگی بویایی یا عادت شود
[ترجمه ترگمان]نوردهی ممکن است باعث ایجاد خستگی در حس بویایی و یا در حالت خو گرفتن شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. How do prevent from hypnotizing the medicine habituation?
[ترجمه گوگل]چگونه از هیپنوتیزم کردن عادت دارویی جلوگیری کنیم؟
[ترجمه ترگمان]از hypnotizing که در خو نه می خو نه، جلوگیری می کنه؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The status of latent inhibition was assessed in a final stage of training that immediately followed the habituation test.
[ترجمه گوگل]وضعیت بازداری پنهان در مرحله پایانی آموزش که بلافاصله پس از آزمون عادت‌یابی انجام شد، ارزیابی شد
[ترجمه ترگمان]وضعیت مهار پنهان در مرحله نهایی آموزش مورد ارزیابی قرار گرفت که بلافاصله پس از تست به کار گرفته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The procedure can thus be viewed as being an indirect way of assessing the effects of habituation training.
[ترجمه گوگل]بنابراین می توان این روش را به عنوان روشی غیرمستقیم برای ارزیابی اثرات آموزش عادت کردن در نظر گرفت
[ترجمه ترگمان]در نتیجه این روش می تواند به عنوان یک روش غیر مستقیم برای ارزیابی اثرات آموزش به کار گرفته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The medication is well tolerated by most patients and does not have the habituation problems of antianxiety agents.
[ترجمه گوگل]این دارو توسط اکثر بیماران به خوبی تحمل می شود و مشکلات عادتی ناشی از عوامل ضد اضطراب را ندارد
[ترجمه ترگمان]این دارو اغلب توسط اکثر بیماران تحمل می شود و مشکلات مربوط به خو گرفتن عوامل antianxiety را ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Conclusions It is suggested that EVS neurons take part in the course of habituation acquisition through reducing the signals from vestibular end organ cells to CNS.
[ترجمه گوگل]نتیجه‌گیری پیشنهاد می‌شود که نورون‌های EVS از طریق کاهش سیگنال‌ها از سلول‌های اندام انتهایی دهلیزی به CNS در روند کسب عادت شرکت کنند
[ترجمه ترگمان]نتیجه گیری توصیه می شود که نورون های EVS از طریق کاهش دادن سیگنال ها از سلول های شنوایی شنوایی به سیستم عصبی مرکزی، در روند کسب قدرت به کار گرفته شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The results showed that the facilitation effect of distractor repetition was caused by habituation.
[ترجمه گوگل]نتایج نشان داد که اثر تسهیل‌کننده تکرار حواس‌پرتی ناشی از عادت‌سازی است
[ترجمه ترگمان]نتایج نشان داد که اثر تسهیل سازی distractor ناشی از habituation ناشی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Objective: These experiments were designed to examine the effect of television watching on habituation of ingestive behavior in children.
[ترجمه گوگل]هدف: این آزمایش‌ها به منظور بررسی تأثیر تماشای تلویزیون بر عادت کردن رفتار هضم‌کننده در کودکان طراحی شد
[ترجمه ترگمان]هدف: این آزمایش ها برای بررسی تاثیر نگاه تلویزیون به خو گرفتن رفتار ingestive در کودکان طراحی شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خوگیری (اسم)
habituation, naturalization

انگلیسی به انگلیسی

• act of making one accustomed to, familiarization

پیشنهاد کاربران

habituation یک فرآیند روانشناختی و فیزیولوژیک است که در آن پاسخ یک ارگانیسم به یک محرک تکراری یا ثابت، به مرور کاهش می یابد. در فارسی معمولاً به آن خوگیری یا عادت زدایی ( در برخی بافت ها ) گفته می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

- - -
جملات پرکاربرد علمی و روانشناسی
در طی فرآیند خوگیری، موجود زنده به محرکی که دیگر جدید یا تهدیدآمیز تلقی نمی شود، کمتر واکنش نشان می دهد.
� Through the process of habituation, the organism shows less response to a stimulus that is no longer considered novel or threatening.
خوگیری به حیوانات اجازه می دهد تا انرژی خود را برای واکنش به محرک های واقعاً مهم در محیط ذخیره کنند.
� Habituation allows animals to conserve their energy for responding to truly important stimuli in their environment.
یکی از ساده ترین اشکال یادگیری، خوگیری است.
� One of the simplest forms of learning is habituation.
پس از چند روز، خوگیری به سر و صدای مداوم شهر اتفاق افتاد و من توانستم بهتر بخوابم.
� After a few days, habituation to the constant city noise occurred, and I could sleep better.
این مطالعه نشان داد که خوگیری به استرس ورزی مکرر، یکی از مکانیسم های انطباقی بدن است.
� This study showed that habituation to repeated stressors is one of the body's adaptive mechanisms.
نوزادان نشانه های اولیه خوگیری را از خود بروز می دهند؛ مثلاً به یک اسباب بازی تکراری دیگر نگاه نمی کنند.
� Infants show early signs of habituation; for example, they no longer look at a repetitive toy.
فقدان خوگیری به برخی صداها می تواند نشانه ای از اختلالات پردازش حسی باشد.
� A lack of habituation to certain sounds can be a sign of sensory processing disorders.
خوگیری یک پدیده اساسی است که نه تنها در انسان، بلکه در همه موجودات، از حلزون ها گرفته تا پستانداران، مشاهده می شود.
� Habituation is a fundamental phenomenon observed not only in humans but in all organisms, from snails to mammals.
- - -
جملات پرکاربرد در زندگی روزمره و بحث های عمومی
ما به آلودگی نوری شهر خو گرفته ایم و دیگر ستاره ها را نمی بینیم.
� We have habituated to the city's light pollution and no longer see the stars.
خطر واقعی زمانی است که به خشونت خو بگیریم و آن را عادی تلقی کنیم.
� The real danger is when we become habituated to violence and perceive it as normal.
کارمندان به هشدارهای امنیتی مکرر خو گرفته بودند و اغلب آنها را نادیده می گرفتند.
� Employees had become habituated to the frequent security alarms and often ignored them.
بازار به اخبار مثبت خو گرفته است و دیگر واکنش شدیدی نشان نمی دهد.
� The market has become habituated to positive news and no longer reacts strongly.
هدف از این تمرینات، خوگیری بیمار به موقعیت های هراس آور به تدریج و در یک محیط امن است.
� The goal of these exercises is the patient's gradual habituation to frightening situations in a safe environment.
برای شکستن چرخه خوگیری، گاهی اوقات لازم است محیط یا روتین خود را تغییر دهید.
� To break the cycle of habituation, it is sometimes necessary to change your environment or routine.
آلودگی صوتی مشکل ساز است، اما متأسفانه مردم اغلب به آن خو می گیرند.
� Noise pollution is problematic, but unfortunately, people often habituate to it.
- - -
یک توضیح تفکیک کننده مهم
خوگیری ( habituation ) با سازگاری ( adaptation ) که یک فرآیند فیزیولوژیک در گیرنده های حسی است، تفاوت دارد.
� Habituation is different from adaptation, which is a physiological process in sensory receptors.
خوگیری را با عادت کردن ساده ( getting used to ) نیز می توان بیان کرد، اما habituation در علوم دقیق تر است.
� Habituation can also be expressed as "getting used to, " but "habituation" is a more precise term in the sciences.

عادت دادن دشمن به تهدید
عادت پذیری
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم hab
📌 این ریشه، معادل "have" یا "hold" یا "live" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به اینها مربوط هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

📂 مثال:
🔘 habit: a regular practice one ‘has’ or ‘holds’
🔘 habitat: the natural place where an organism ‘lives’
🔘 inhabit: to ‘live’ in or occupy a space
🔘 inhabitant: one who ‘lives’ in a place
🔘 habitual: done regularly; ‘held’ as a routine
🔘 habituate: to become used to something; to ‘hold’ as familiar
🔘 cohabit: to ‘live’ together, especially as partners
🔘 habitable: suitable or fit to ‘live’ in
🔘 rehabilitation: the process of being restored or ‘held’ back into good condition or health

عادی سازی
عادت
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : habituate
✅️ اسم ( noun ) : habit / habitat / habitation / habitant / habitude / habituation / habitancy / habitus / habitu� / habitableness / habitability
...
[مشاهده متن کامل]

✅️ صفت ( adjective ) : habitual / habitable / habituated
✅️ قید ( adverb ) : habitually

اعتیاد، وابستگی
habituation ( روان‏شناسی )
واژه مصوب: خوپذیری
تعریف: فرایند وابسته شدن روانی به ماده ای خاص بدون افزایش تحمل و ایجاد وابستگی جسمی
خوگیری