برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1436 100 1

hurry

/ˈhɜːri/ /ˈhʌri/

معنی: شتاب، دست پاچگی، عجله، عجله کردن، شتابیدن، باشتاب انجام دادن، راندن، چاپیدن، بستوه اوردن، شتاب کردن
معانی دیگر: هول، شتاباندن، به عجله انداختن، هولزده کردن، شتافتن، تعجیل کردن، هول شدن، با عجله انجام دادن، شورتی گری کردن، اشتیاق (به رفتن یا تحرک)، پویایی

بررسی کلمه hurry

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: hurries, hurrying, hurried
• : تعریف: to move or act with speed; hasten (sometimes fol. by up).
مترادف: hasten, make haste, rush, speed up
متضاد: dawdle, delay, dilly-dally, slow, tarry
مشابه: bustle, chase, course, fly, hightail, hotfoot, hustle, scurry, skedaddle, speed, tear

- If we don't hurry up, we'll miss the train.
[ترجمه 3] اگر عجله نکنیم،قطار را از دست خواهیم داد
|
[ترجمه ترگمان] اگه عجله نکنیم، قطار رو از دست میدیم
[ترجمه گوگل] اگر ما عجله نکنیم، قطار را از دست خواهیم گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He had overslept, and now he was hurrying to get dressed.
[ترجمه ترگمان] خیلی خوابیده بود و حالا عجله داشت که لباس بپوشد
[ترجمه گوگل] او فرار کرده بود و حالا او عجله دارد تا لباسش را بپوشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
...

واژه hurry در جمله های نمونه

1. hurry up!
شتاب کن‌!

2. hurry (somebody) up
برشتاب (کسی) افزودن،تند کردن (کار کسی را)،شتابان کردن

3. in a hurry
با عجله،با شتاب،به سرعت

4. in no hurry (not in a hurry)
1- بی‌عجله،بی‌شتاب،با تانی 2- بی‌میل،بی‌اشتیاق

5. there is no hurry
عجله‌ای نیست.

6. the place whereto they hurry
محلی که به سوی آن می‌شتابند

7. to be in a hurry
عجله داشتن

8. be in a tearing hurry (or rush)
بسیار عجله داشتن،از شدت عجله دست از پانشناختن

9. i was in a frightful hurry
یک دنیا عجله داشتم.

10. i made it a rule never to hurry again
با خود عهد کردم که دیگر هرگز شتاب نکنم.

11. there goes the class bell, i must hurry
زنگ کلاس را زدند باید شتاب کنم.

12. Don t hurry me. Let me think.
[ترجمه kimia] من را دست پاچه نکنید اجازه بدید فکر کنم|
...

مترادف hurry

شتاب (اسم)
hurry , pelt , acceleration , haste , speed , velocity , precipitation , dispatch , hustle , expedience , expediency , tilt
دست پاچگی (اسم)
fluster , confusion , hurry , precipitation , bafflement , boo-boo , hurry-scurry
عجله (اسم)
hurry , haste , precipitation , posthaste , hastiness , precipitance , overhastiness
عجله کردن (فعل)
hotfoot , hie , hurry , hasten , haste , hurry up
شتابیدن (فعل)
hie , hurry
باشتاب انجام دادن (فعل)
hurry
راندن (فعل)
hurry , force , run , pilot , steer , row , repulse , drive , rein , poach , whisk , conn , drive away , dislodge , send away , unkennel
چاپیدن (فعل)
rob , hurry , harry , plunder , loot , fleece
بستوه اوردن (فعل)
annoy , hurry , pester , haze , worry , harass , beset , hare , harry , plague
شتاب کردن (فعل)
accelerate , hie , skelter , hurry , pelt , skelp

معنی عبارات مرتبط با hurry به فارسی

skurry hurry دستپاچگی، شتاب زدگی، باشتاب انجام شده، درهم وبرهم، از روی دستپاچگی، بطور درهم وبرهم دست پاچگی، در هم بر هم
جنب و جوش، بیا و برو، شلوغ و پلوغی، درهم و برهمی، با دستپاچگی عمل کردن، شورتی گری، تند و بد کار کردن، شلوغ پلوغ کردن، نابسامان
scurry hurry دستپاچگی، شتاب زدگی، باشتاب انجام شده، درهم وبرهم، از روی دستپاچگی، بطور درهم وبرهم
برشتاب (کسی) افزودن، تند کردن (کار کسی را)، شتابان کردن، شتاب کنید، زود باشید
بسیار عجله داشتن، از شدت عجله دست از پانشناختن
با عجله، با شتاب، به سرعت، در شتاب، در عجله، به اسانی، بزودی
زودباشید، بشتابید، عجله کنید
عجله ای نیست، شتاب نداریم
عجله ای نیست، شتابی نیست ]یعنی اینکار شتاب کردن نمی خواهد[

معنی کلمه hurry به انگلیسی

hurry
• rush, haste; urgency
• make haste, rush; urge, prod
• if you hurry somewhere, you go there quickly.
• if you hurry to do something, you start doing it as soon as you can.
• if you hurry someone or something, you try to make them do something more quickly.
• if you are in a hurry, you need to do something quickly. if you do something in a hurry, you do it quickly.
• see also hurried.
• if you say to someone `there's no hurry' or `i'm in no hurry', you are telling them that there is no need to do something immediately.
• you can also say that you are in no hurry to do something when you are very unwilling to do it.
• if you say `what's the hurry?', you want to know why something must be done quickly.
• if you tell someone to hurry up, you are telling them to do something more quickly.
• if you hurry something up, you make it happen faster or sooner than it would have done.
hurry someone up
• make someone move faster
hurry up
• go faster, make haste
hurry up!
• make it quick!, do it fast!, speed up!
in a hurry
• in a rush; hastily, quickly

hurry را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aaa
تاوشیدن
t�vašidan
Aliakbar
Rush = حرکت شدید ، کاری را با سرعت انجام دادن
Salman
سریع رفتن یا می تونید فقط از کلمه ''سریع'' استفاده کنید البته به عنوان فعل.
به معنی سریع رفتن یا با عجله رفتن:
He hurried home on your bike
به معنی سریع یا سریع رفتن:
The doctors hurried to fix the problem in her brain
ریحانه
عجله کردن
برای مثال :
.He doesn't like to hurry in his dicisions
Rush=عجله
Rushing=عجله کردن
hasti
شتاب
سید محمد علوی نسب اشکذری
خانم ریحانه dicisions اشتباه هست و decisions درست هست برای جمله شما..
Behrad
عجله_ بی درنگ
با شتاب
فرشتهِ عشق
Why not hurry to become a father and hug your son
فرشتهِ عشق
You were in a hurry
You were in a hurry to start life with me
خیلی عجله داشتید
شما برای شروع زندگی با من عجله داشتید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hurry
کلمه : hurry
املای فارسی : هورری
اشتباه تایپی : اعققغ
عکس hurry : در گوگل

آیا معنی hurry مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )