برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

hung up


(امریکا - خودمانی) 1- عصبی، روان رنجور 2- ناراحت، سردرگم، هاج و واج 3- معتاد به، دچار وسواس نسبت به، سودازده ی

واژه hung up در جمله های نمونه

1. She hung up before I finished.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه جمله‌ام را تمام کنم گوشی را گذاشت
[ترجمه گوگل]او قبل از اینکه من تمام شد، آویزان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I was so angry that I hung up on her.
[ترجمه پدرام ع] من اونقدر عصبانی بودم که تلفن رو روش قطع کردم
|
[ترجمه ترگمان]خیلی عصبانی بودم که بهش آویزون شدم
[ترجمه گوگل]من خیلی عصبانی بودم که من روی وی گذاشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She hung up the shirt with two pegs.
[ترجمه ترگمان]پیراهن را با دو گیره آویزان کرد
[ترجمه گوگل]او دو پیراهن را با دو انگشت گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He started shouting so I hung up .
[ترجمه mona] او ف ...

معنی کلمه hung up به انگلیسی

hung up
• if you are hung up on something or hung up about it, you are constantly nervous or worried about it because you do not understand how to deal with it; an informal expression.
hung up to dry
• strung from a line to dry

hung up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Aref j
قطع شدن
محمدمهدی
گذاشتن،قطع کردن(تلفن)
rozhalin
قطع کردن
Dark Light
User hung up
کاربر قطع کرد
مریم حسینی
گیج و سردر گم، عصبی
نسرین رنجبر
درگیر چیزی بودن
خود را درگیر چیزی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی hung up

کلمه : hung up
املای فارسی : هونگ آاپ
اشتباه تایپی : اعدل عح
عکس hung up : در گوگل

آیا معنی hung up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )