برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1401 100 1

housing

/ˈhaʊzɪŋ/ /ˈhaʊzɪŋ/

معنی: مسکن، غلاف، خانه سازی، خانه ها، تهیه جا
معانی دیگر: مسکن سازی، وابسته به خانه، زیستگاهی، خانه و مسکن، جای زندگی، چارتاقی، پناهگاه، آلونک، (مکانیک) محفظه، بودگاه، پوشگر، (نجاری) کام (که زبانه در آن جای می گیرد)، مادگی، (بیشتر جمع - پارچه ی تزیینی که روی اسب یا فیل و غیره می انداختند) ستام، روپوش اسب، نمد زیر زین (پارچه ی تزیینی که زیر زین قرار می دهند)، زیر زینی، خانه ها بطور کلی

بررسی کلمه housing

اسم ( noun )
(1) تعریف: a shelter or dwelling; lodging.
مترادف: abode, dwelling, shelter
مشابه: accommodation, domicile, habitation, house, lodging, quarter

- She got the job in Boston, and now she's looking for housing there.
[ترجمه ترگمان] اون شغل رو تو بوستون پیدا کرده و حالا داره دنبال مسکن میگرده
[ترجمه گوگل] او کار را در بوستون انجام داد، و اکنون او به دنبال مسکن در آنجا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: houses or living places collectively.
مترادف: houses
مشابه: accommodation, accommodations, dwellings, lodgment, quarters, residences, shelter

- Housing for the elderly is scarce in this city.
[ترجمه ترگمان] مسکن برای سالمندان در این شهر کمیاب است
[ترجمه گوگل] مسکن برای سالمندان در این شهر کم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the act of providing shelter.
مترادف: sheltering
مشابه: accommodation, harboring, quartering

- Their housing of Jewish children during the Nazi regime was done at great risk. ...

واژه housing در جمله های نمونه

1. housing for the elderly
خانه برای سالمندان

2. housing for workers
خانه سازی برای کارگران

3. housing squeeze
کمبود مسکن

4. a housing shortage
کمبود مسکن

5. differential housing
پوشگر دیفرانسیل،محفظه‌ی دیفرانسیل

6. free housing was the carrot with which they interested employees to go south
خانه‌ی مجانی انگیزه‌ای بود که با آن کارمندان را به رفتن به جنوب راغب می‌کردند.

7. rent-free housing for the poor
مسکن رایگان برای مستمندان

8. submarginal housing
خانه سازی زیر سطح استاندارد

9. the housing problem
مسئله‌ی مسکن

10. the housing shortage is partly to blame for the high rents
علت بالا بودن اجاره تا حدی به خاطر کمبود خانه است.

11. their housing is nothing but cardboard and wood
آلونک آنها از مقوا و چوب است و بس.

12. slum clearance and housing programs
برنامه‌های پاکسازی محله‌های فقیر نشین و خانه سازی

13. to allocate funds for housing
...

مترادف housing

مسکن (اسم)
house , abode , dwelling , housing , habitation , lodging , domicile , stead , roof , settlement , wigwam , long house
غلاف (اسم)
housing , case , cover , pod , theca , husk , glume , sheath , scabbard , sheathing , casing , vagina
خانه سازی (اسم)
housing
خانه ها (اسم)
housing
تهیه جا (اسم)
housing , seating

معنی عبارات مرتبط با housing به فارسی

(انگلیس) محوطه ی خانه سازی

معنی housing در دیکشنری تخصصی

housing
[عمران و معماری] مسکن - جاسازی - محفظه
[کامپیوتر] محفظه .
[مهندسی گاز] محفظه ، جایگاه
[زمین شناسی] آشیانه فرورفتگی وچاله های کوچک در دامنه های مسطح یا محدب را گویند که کناره های پلانیمتری آن حدود 5 تا 50 متر وعمق آن 5 یا 10 مرتبه از آن کوچکتر است شیب محدب آن به سمت بالادست تند وبطرف پائین دست ملایم است
[ریاضیات] بدنه ی اصلی، محفظه، بدنه، پایه، تکیه گاه، غلاف، بست، اتاقک، دیواره
[ریاضیات] مسأله ی طرح توسعه خانه سازی
[مهندسی گاز] جایگاه یاتاقان
[خودرو] پوسته فلایویل
[خودرو] پوسته کلاچ
[سینما] محفظه عایق عدسی
[سینما] جا چراغی / چراغ / محفظه چراغ
[نساجی] غلاف نوار سرماکوئی
[سینما] محفظه زیرآبی [برای دوربین ]

معنی کلمه housing به انگلیسی

housing
• lodging, dwelling; houses collectively; act of furnishing with a house
• housing is the buildings that people live in.
• housing is also the job of providing houses for people to live in.
• see also house.
housing and home finance agency
• hhfa, agency that finances and provides capital and insurable loans and mortgage insurance (usa)
housing association
• a housing association is an organization which owns houses and helps its members to rent or buy them more cheaply than usual.
housing development
• a housing development is an area of new houses or accommodation.
housing estate
• a housing estate is a large number of houses or flats built close together at the same time.
housing project
• a housing project is the same as a housing estate; used in american english.
housing shortage
• lack of available dwelling places
housing solutions
• provision of dwelling places (dwelling places quickly located or constructed for those in need of them)
housing unit
• place in which people live (apartment, house, etc.)
increase housing
• enlarge housing options
minister of construction and housing
• head of the government office responsible for the construction industry and providing homes for the entire population
ministry of construction and housing
• government office responsible for the construction industry and providing homes for the entire population
permanent housing ...

housing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ميثم ٥٨
خانه سازي
89-Aida
مسکن
Ali
(ساختمان) مسکونی
ebi
پوسته
محدثه فرومدی
اسکان
محل سکونت، ماوا، مساکن
جای‌دهنده، دربرگیرنده، دربردارنده، نگهدارنده، محافظ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی housing
کلمه : housing
املای فارسی : هاوزینگ
اشتباه تایپی : اخعسهدل
عکس housing : در گوگل

آیا معنی housing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )