برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1410 100 1

hours


(اسطوره ی یونان) آورز (دارگونه ی فصل های سال و دادگستری)

واژه hours در جمله های نمونه

1. eight hours of rest every night
هشت ساعت خواب در هر شب

2. five hours or over
پنج ساعت یا بیشتر

3. idle hours
ساعات بیکاری

4. loose hours
ساعات فراغت

5. lost hours
اوقات تلف شده

6. rush hours
ساعات شلوغی (جاده‌ها یا خیابان‌ها)

7. three hours of utter tedium
سه ساعت ملالت محض

8. two hours after midnight
دو ساعت بعد از نیمه شب

9. vacant hours
اوقات فراغت

10. wee hours of the morning
نخستین ساعات بامداد

11. after hours
خارج از ساعات اداری (یا مدرسه و مطب و غیره)،اضافه بر ساعت کار

12. at all hours
در تمام ساعات

13. at peak hours the roads get congested with cars
در ساعات پر مشغله جاده‌ها از اتومبیل پر می‌شود.

14. eighteen hundred hours tehran time
ساعت هیجده به وقت تهران

15. four consecutive hours
...

معنی عبارات مرتبط با hours به فارسی

ساعت های کاری
ساعات پرستش یانماز
1- فقط چند ساعت (یا دقیقه یا روز یا سال و غیره)، 2- نه کمتر از چند ساعت (یا دقیقه یا روز یا سال و غیره)
خارج از ساعات اداری (یا مدرسه و مطب و غیره)، اضافه بر ساعت کار، باز (حتی پس از ساعات اداری)، بعد از ساعات اداری، وابسته به این ساعات
ساعات رسمی نمازیاعقد
ساعات خموشی درشب
ساعت های بیکاری
ساعات نا شکیبایی یا بی صبری
ساعات فراغت یا بیکاری، هنگام فرصت
نفر در ساعت
ساعات اداری، ساعات کار
ساعات اول صبح (از نیمه شب تا حدود پنج بامداد)، پگاه، ساعات عبادت صبحگاهی، سحرگاهان
یک دو ساعتی
ساعات فکر، ساعات تفکر
...

معنی کلمه hours به انگلیسی

hours of collection
• set hours in which mail is collected from mailboxes
academic hours
• hours of coursework towards academic credit
after hours
• after work time; after school time
banking hours
• hours in which a bank is open to the public
business hours
• hours during which a business is officially open and operational
busy hours
• time of the day when one is occupied, time when one must work
commuting hours
• number of hours spent traveling to or from work
curfew hours
• hours during which it is forbidden to be outside
every few hours
• every several hours, once per several passing hours
flexible working hours
• ability to work at various hours and for varying times
idle hours
• hours spent doing nothing
keep early hours
• wake up early, rise early, get out of bed early in the morning
keep late hours
• work until the late hours of the night
licensing hours
• licensing hours are the times of the day when a pub is allowed to sell alcoholic drinks.
office hours
• work hours; hours that an office is open to the public
opening hours
• the opening hours of a shop, bank, library, or pub are the times when it is open for business.
peak hours
• hours of the highest consumpti ...

hours را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مبینا خادمی
ساعت برای طول و کیلومتر و...
Melika
مدت زمان کوتاه
میلاد علی پور
در مفهومِ مجازی (زمان)
Sarina
Tonight
نیمه شب،دیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hours
کلمه : hours
املای فارسی : آورز
اشتباه تایپی : اخعقس
عکس hours : در گوگل

آیا معنی hours مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )