برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1461 100 1

hospital

/ˈhɑːˌspɪtl̩/ /ˈhɒspɪtl̩/

معنی: بیمارستان، مریضخانه
معانی دیگر: تیمارستان، تیمارگاه، (در اصل) شبگاه مسافران، مسافرخانه (معمولا توسط راهبان اداره می شد)، (در اصل) نوانخانه، یتیم خانه، (عامیانه) تعمیرگاه (به ویژه برای عروسک و ساعت و ابزار کوچک)

بررسی کلمه hospital

اسم ( noun )
(1) تعریف: an institution for the medical care of sick persons.
مترادف: infirmary
مشابه: clinic, hospice, institution, sanatorium, sanitarium, sick bay

(2) تعریف: a place for the medical treatment of animals.
مشابه: clinic

واژه hospital در جمله های نمونه

1. hospital ancillary workers
کارمندان کمکی بیمارستان (باغبان و راننده و غیره در مقایسه با دکترها و پرستاران)

2. a hospital that serves the entire city
بیمارستانی که همه‌ی شهر را زیر پوشش دارد

3. a hospital with modern equipment
بیمارستانی با تجهیزات نوین

4. extramural hospital care
پرستاری فرا بیمارستانی (خارج از بیمارستان)

5. the hospital is designed with some thought for the needs of the elderly
بیمارستان را با توجه به نیازهای کهنسالان طرح ریزی کردند.

6. the hospital is within a ten minutes walk
با پای پیاده تا بیمارستان ده دقیقه راه است.

7. the hospital received a $ 5000 grant
بیمارستان 5 هزار دلار اهدایی را دریافت کرد.

8. this hospital has 500 patients
این بیمارستان پانصد مریض دارد.

9. veterans' hospital
بیمارستان سربازان پیشین

10. in hospital
(انگلیس) بستری در بیمارستان

11. a children's hospital
بیمارستان کودکان

12. a lying-in hospital
بیمارستان زایمان،زایشگاه

...

مترادف hospital

بیمارستان (اسم)
hospice , clinic , hospital , wardroom
مریضخانه (اسم)
hospital

معنی عبارات مرتبط با hospital به فارسی

(درست کردن رختخواب و به ویژه بستر بیمار) گوشه های ملافه که زیر تشک تا شده است
(ارتش) بیمارستان صحرایی
بیمارستان صحرائى یاموقتى، بیمارستان سیار
بیمارستان مبروصین، یا پیس ها
بیمارستان ناخوشی های مقاربتی

معنی hospital در دیکشنری تخصصی

hospital
[بهداشت] بیمارستان
[آمار] قاعده هوپیتال
[بهداشت] بیمارستان بیماریهای مقاربتی

معنی کلمه hospital به انگلیسی

hospital
• location where sick and injured people receive medical treatment
• a hospital is a place where sick and injured people are looked after by doctors and nurses.
hospital admittance
• act of being officially registered as a patient in a hospital
hospital orderly
• hospital employee who keeps things clean and in order
hospital ship
• ship that is equipped with medical facilities to treat the injured and sick
administer to hospital
• hospitalize, admit to a hospital
base hospital
• hospital on a military base; main or central hospital
beilinson hospital
• hospital located in petach tikva (israel)
bikur holim hospital
• hospital located in jerusalem
discharge from hospital
• release from hospital
duty hospital
• hospital on call, hospital which is open on a holiday while other hospitals are closed
field hospital
• provisional hospital, temporary hospital (set up near a battlefield, near the site of a natural disaster, etc.)
• a field hospital is a temporary hospital that is set up near a battlefield to deal with casualties.
general hospital
• hospital not limited to special field of medicine
geriatric hospital
• hospital which specializes in the treatment of elderly people
isolation hospital
• quarantine hospital, hospital in which infected people are kept isolated
lock hospita ...

hospital را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mana_fzl
بیمارستان
bita
بیمارستان
عبدالخلیل قوطوری
hɒspɪtl̩- Hospital-En- هُسبیتال- hɑːˌspɪtl̩ هاسبیتِل= بیمارستان، مریضخانه
معانی دیگر: تیمارستان، تیمارگاه، (در اصل) شبگاه مسافران، مسافرخانه (معمولا توسط راهبان اداره می شد)، (در اصل) نوانخانه، یتیم خانه، (عامیانه) تعمیرگاه (به ویژه برای عروسک و ساعت و ابزار کوچک)
Hospital-Turk- هُسبیتال- هاسبیتِل=تیمارستان، بیمارستان، مریضخانه، محل استراحت و رفع خستگی(مسافرخانه، شبگاه مسافران و...)- Hospital که از
Hos-1هاسَ=بیمار جسمی pital =مداوا ، بهبودی =محل مداوای بیمار جسمی ، بیمارستان
Hos-2 هُسَ=غصه، غم، خسته، بیماری روحی روانی pital=مداوا، معالجه، بهبودی، سلامتی=محل مداوای بیمارا ن روحی روانی ، تیمارستان
- Hos-3هُسَ=خسته pital بهبودی، خوب شدن =محل بهبودی خسته (استراحتگاه، مسافرخانه، شبگاه مسافران خسته)- معمولاً برای بیمارستان از نامهای هاسَخانه(هاستانه ( hastane، مریضحانه ، کِسلحانه استفاده می شود. وبرای تیمارستان از دالیحانه(Dəli Ev) ، دیوانه خانه و...
Hos-هُسَ(هُسالیق)=غصه، اندوه، تاسف، حزن، غم، محنت، ناراحتی، سوگ، خستگی روحی، درماندگی، ملالت، حوصله(حالت روانیruh hali) - هُسالانماق= غمناک شدن، تاسف خوردن، غصه دار شدن، در سوگ نشستن، دارای خستگی روحی شدن ، و...- هُسَ(هُسا) بُلما=غصه نخور- هُسالیق=بیماری روحی و روانی، صدمۀ روحی ، –هُسالاپ یاتیر= غمگین وناراحت خوابیده - در زبان ترکی هُسله(حوصله)=ترس، نا آرامی، بی تابی و بیقراری، صبر و طاقت و تحمل و شکیبایی ...- هُسله(حوصله) اِد=طاقت بیار، تحمل کن -یورگنه هُسله(حوصله) دوشیبدیر=در دلش ترس و نگرانی افتاده، دلش نا آرام است - هُسِلِلی(حوصِلِلی)=دارای تاب و تحمل ، شکیبا - هُسسالی=غمگین وناراحت، دارای غم و اندوه- سنگ اِلینگدِن هُسسا بُلدیم (هاسسا بُلدیم)=از دست تو دیوانه شدم( مریض شدم)-تذکر: تکرار یک حرف در زبان ترکی نشانۀ تأکید و تشدید و شدت عمل است-
Hos هاسَ(هاسا یا هاستا)=مریض(hasta)بیماری و درد، مریضی، دردمندی، رنجوری، عارضه، علت، علیلی، کسالت، مرض، مریضی، ناخوشی، آسیب جسمی، صدمه جسمی، خستگی و نای حرکت نداشتن(خستگی جسمی)، کوفتگی، جراحت و زخم، و...– هاسسالاپ یاتیر= به علت بیماری خوابیده
هاسالیق=بیماری جسمی و فیزیکی، صدمه و آسیب جسمی
Pital پیتل یا بیتل فعل امر پیتمک یا بیتمک=درست کردن یا شدن، مداوا شدن، سالم شدن یا کردن، تعمیر شدن یا کردن، بهبود یافتن، بهبودی حاصل کردن ، التیام یافتن، تسکین یافتن، شفا یافتن، معالجه شدن، خوب شدن، سبزشدن و رشد کردن (در گیاهان)،و... – پیتأو یا بیتأو= درسته وسالم و بی نقص و صحیح، و... - پیتأو زاد=چیز درسته- پیتأو قارپوز=هندوانۀ درسته و سالم- پیتأو زاد گِتیر=چیز سالم و درسته و بی نقص بیار
ایشیم بیتتی=کارم درست شد- باشیم بیتتی=زخمم بهبود یافت- دِولِن اِلمنگ سُنکی بیتتی =استخوان شکستۀ دستم درست شد(مداوا شد، بهبود یافت)- اِکن دانام بیتتی=دانه ای که کاشته بودم سبز شد-
ˈhɒspɪs- Hospice-En- هُسپیس- ˈhɑːspəs هاسپِس= منزل، نوانخانه، خسته خانه، بیمارستان، اسایشگاه
معانی دیگر: شبگاه مسافران (به ویژه اگر توسط راهبان اداره شود)، مهمانسرا، مسافرخانه، (خانه ای برای بیماران و مستمندان) تیمارگاه، دارالعجزه، آسایشگاه
Hospice-Turk- هُسپیس-هاسپِس=بد جوری خسته و درمانده، محل دوری ازخستگی و درماندگی هاسَ وهُسَ Hos (منزل، نوانخانه، خسته خانه، بیمارستان، آسایشگاه و...)
Pice-پیس= قبیح، بد، خبیث، رکیک، زشت، سخیف، سوء، کریه، مستهجن، مکروه، ناپسند، نامستحسن، ننگین- پیس آدام= آدم خبیث، آدم بد- پیس یر=جای زشت وبد- پیس زاد آیددی=چیز رکیک و ناپسندی گفت
Pice-پِس=بسیار بد و دشوار، وخیم، بحرانی، بغرنج، پیچیده، خطرناک، خطیر، درام، دشوار، سخت، مخاطره آمیز، مهلک- اونگ حالی پِسلنیپدیر=حال او وخیم شده است- پِس حالا دوشیپدیر=به حال خطرناک و مهلکی دچار شده، حال او وخیم و مخاطره آمیز است
Spice-سِپیس: Sp (سِپ=راندن و واز خود دور کردن(سِپدیر=دور کن –فعل امر سِپدیرماق=دور کردن، فراری دادن، و...)، تند و تندی، دوری، گذر، در رو، فرار، گریز یا گریزگاه، - سِپماق=گریختن، دررفتن، فرار کردن، دور شدن) Pice =راندن و دور کردن خستگی وبیماری و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
Zahra
بیمارستان
Amir Mahdi Amiri
بیمارستان درمانگاه
Maryam
بیمارستان
tinabailari
he is still in hospital he is better then he was last week
او هنوز در بیمارستان است ، او بهتر از هفته پیش است 🎤🎤🎤
Nazanin
بیمارستان
مطب دکتر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hospital
کلمه : hospital
املای فارسی : هاسپیتال
اشتباه تایپی : اخسحهفشم
عکس hospital : در گوگل

آیا معنی hospital مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران