برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1406 100 1

herculean

/hərˈkjuːliən/ /ˌhɜːkjʊˈliːən/

معنی: خطر ناک، بسیار دشوار، بسیار نیرومند، وابسته به هرکول
معانی دیگر: (معمولا h کوچک) تهمتن، نیرومند و درشت اندام، غول پیکر، کمرشکن، توان فرسا، وابسته به هرکول (قهرمان افسانه ای)، هرکولی

بررسی کلمه herculean

صفت ( adjective )
(1) تعریف: (usu. l.c.) having or requiring enormous strength, size, or courage.
مترادف: arduous, backbreaking, brawny, formidable, heroic, homeric, mighty, puissant, strenuous, valiant
متضاد: easy, puny
مشابه: brave, burdensome, burly, colossal, courageous, difficult, enormous, gigantic, grueling, hard, hefty, huge, killing, laborious, massive, muscular, powerful, robust, rough, rugged, strapping, strong, sturdy, toilsome, tough, uphill, valorous

- The construction of the mighty bridge was a herculean task.
[ترجمه ترگمان] ساخت پل پرتوان یک وظیفه بسیار دشوار بود
[ترجمه گوگل] ساخت پلن قدرتمند، یک وظیفه هیرکولانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or relating to Hercules.

واژه herculean در جمله های نمونه

1. herculean tasks
کارهای طاقت‌فرسا

2. a herculean farmer
کشاورز غول پیکر

3. She faces the herculean task of bringing up four children single-handedly.
[ترجمه ترگمان]او با این کار دشوار می‌تواند هر چهار بچه را از خود دور کند
[ترجمه گوگل]او با وظیفه یونانی روبرو است که چهار فرزند را به تنهایی به دنیا آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This would appear to be a herculean task for the relatively efficient and an impossible one for everyone else.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسه که این کار برای هر کس دی گه کار سختیه
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که این یک وظیفه قهرمانانه برای نسبتا کارآمد و غیرممکن است برای همه افراد دیگر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This herculean task falls to the street environment services division of the Department of Public Works here.
[ترجمه ترگمان]این کار بسیار دشوار به بخش خدمات محیط‌زیست در بخش خدمات عمومی در اینجا می‌افتد
[ترجمه گوگل]این وظیفه ارکیو به بخش خدمات خدمات محیط زیست خیابان وزارت امور عمومی در اینجا می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ب ...

مترادف herculean

خطر ناک (صفت)
serious , parlous , disastrous , calamitous , grave , perilous , dangerous , hazardous , herculean , malignant , jeopardous , venturesome , venturous
بسیار دشوار (صفت)
herculean
بسیار نیرومند (صفت)
herculean
وابسته به هرکول (صفت)
herculean

معنی کلمه herculean به انگلیسی

herculean
• of or pertaining to hercules
• very strong or courageous; huge, immense; enormously difficult (about a task)
• a herculean task or effort is very difficult and requires great strength; a literary word.

herculean را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی herculean
کلمه : herculean
املای فارسی : هرکولین
اشتباه تایپی : اثقزعمثشد
عکس herculean : در گوگل

آیا معنی herculean مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )