برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1728 100 1
شبکه مترجمین ایران

her

/hər/ /hə/

معنی: خودمانی، اورا، مال او، باو، ان زن را، ... او
معانی دیگر: (حالت مفعولی: she) به او (مونث)، (مونث) مال او، از آن او، مخفف: نشان های خانوادگی (یا اشرافی)، اورا مونک

بررسی کلمه her

ضمیر ( pronoun )
• : تعریف: the female person or animal already mentioned (considered as an object of a verb or preposition).

- She's his mother, but I don't like her.
[ترجمه sepehr] اون مادر ش است ولی من به او علاقه ای ندارم
|
[ترجمه ترگمان] او مادرش است، اما من از او خوشم نمی‌اید
[ترجمه گوگل] او مادرش است، اما من او را دوست ندارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He missed his wife and wrote to her often.
[ترجمه ترگمان] دلش برای همسرش تنگ شده بود و اغلب برایش نامه می‌نوشت
[ترجمه گوگل] او همسرش را از دست داد و اغلب او را نوشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: of that female person previously mentioned.

- That woman left her sweater on the chair.
[ترجمه ترگمان] اون زن پلیور رو روی صندلی جا گذاشت
[ترجمه گوگل ...

واژه her در جمله های نمونه

1. her accident and a consequential loss of eyesight
تصادف او و از دست دادن بینائیش در نتیجه‌ی آن

2. her account of what happened tallies with yours
شرحی که او از ماوقع می‌دهد با شرح شما تطبیق می‌کند.

3. her address was formal and measured
سخنرانی او رسمی و سنجیده بود.

4. her amazed look after seeing the crown jewels
حالت شگفت‌زده‌ی او پس از دیدن جواهرات سلطنتی

5. her ambition was to become a physician
هدف عالی او این بود که پزشک بشود.

6. her anger was just an act
خشم او تظاهر محض بود.

7. her anger was up
خشم او بالا گرفت.

8. her answer floored me completely
پاسخ او مرا کاملا گیج کرد.

9. her answer to my serious questions seemed too pat
پاسخ‌های او به پرسش‌های جدی من تند و سرسری به نظر می‌آمد.

10. her answer was full of overtones
پاسخ او پر از کنایه و معانی ثانوی بود.

11. her anxiety for her children grows out of love
دلواپسی او در مورد بچه‌هایش بخاطر علاقه‌ی مفرط است.

12. her anxiety was self-induced
دلواپسی او خودآفرین بود.

...

مترادف her

خودمانی (ضمير)
mine , her , his , theirs , its , my , ours , their , your
اورا (ضمير)
her
مال او (ضمير)
her , his
باو (ضمير)
her
ان زن را (ضمير)
her
... او (ضمير)
her , his , hers

معنی عبارات مرتبط با her به فارسی

زبونش مثل نیش مار میمونه
برجراتش افزوده گشت، جراتش زیادشد
خانه اش، خانه ان زن
آخرین بچه ای که زایید پسر بود
علیاحضرت، در گفتگوی ملکه
نامش، نام او
بچه دومش دختر بود
شوهر بعدی وی بازرگان بود
عنفوان جوانی وی گذشته است
رضایت یامیل اوبخواندن
ایااوست
سخنان شمابه احساسات او برخورد، از سخنان شما رنجید

معنی کلمه her به انگلیسی

her
• specific female; possessive form of she
her days are numbered
• she is nearing her end, she is doomed, she will likely die soon
her ex husband
• her former husband (said of a husband who is divorced from his wife)
her face fell
• she suddenly looked disappointed
her fiance
• man to whom she is engaged to be married
her grace
• courtesy title used when referring to a duchess
her gracious majesty
• courtesy title used when referring to a queen
her great beauty
• her remarkable beauty
her heart failed her
• her heart stopped beating, she became ill because of an unhealthy heart
her heart went out to him
• she cared for him, she wanted him, she felt sorry for him, she missed him very much
her late mother
• her mother who had died
her majesty
• courtesy title used when referring to a queen
her majesty the queen
• elizabeth ii, queen elizabeth (born 1926), queen of the united kingdom since 1952
her sweetheart
• her boyfriend, her lover
her water broke
• her amniotic membrane ruptured and fluid drained out of her uterus (occurs before or during labor)
adopted her
• took her as one's own child
attracted to her
• finds her attractive, is interested in her, likes her
...

her را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

AliAsgharAbbasi
او( فقط برای زن )
Mr..M
تنها برای زن استفاده می شود
غزل
او (مونث)
Abolfazl Rahimi
او(مؤنث)
Amir Mahdi Amiri
او مالکیت مونث
سلیمانی
صفت ملکی
😉😉😌😌😞😞
او(مونث)
محمدرضا ایوبی صانع
it is a Latin Root and means: cling, stick.Mohammedreza
سارا
او(مونث)
RN
برای آن دختر، خانم،یا زن
zeynab
مال او (مؤنث)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی her

کلمه : her
املای فارسی : عهر
اشتباه تایپی : اثق
عکس her : در گوگل

آیا معنی her مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )