برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

helping

/ˈhelpɪŋ/ /ˈhelpɪŋ/

معنی: کمک، یاری، یک وعده یا پرس خوراک، معین، ممد
معانی دیگر: کمک کننده، امدادگر، (خوراک) پرس، وعده، امدادگری، دادن کمک

بررسی کلمه helping

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of one who helps.

(2) تعریف: a normal portion of food served to a person at one meal.
مشابه: portion

واژه helping در جمله های نمونه

1. helping the poor seems to be at a discount today!
ظاهرا این روزها دستگیری از مسکینان چندان متداول نیست‌!

2. start helping me and stop shirking!
شروع کن به کمک کردن به من و از زیر کار در نرو!

3. active in helping the poor
فعال در کمک به بینوایان

4. instead of helping the quake victims, they came out with the same old bromides
به جای کمک به زلزله‌زدگان همان حرف‌های پوچ گذشته را تحویل دادند.

5. ways of helping the poor
طرق کمک به فقیران

6. his mother was helping forward his ambitions
مادرش به پیشبرد جاه‌طلبی‌های او کمک می‌کرد.

7. his brother was always helping him out of scrapes
برادرش همیشه او را از مخمصه نجات می‌داد.

8. he is always forward in helping others
او همیشه مشتاق کمک به دیگران است.

9. we decided to give them a helping hand
تصمیم گرفتیم به آنها دست یاری بدهیم.

10. we must all do our part in helping the poor
ما باید همگی سهم خود را در کمک به مسکینان ادا کنیم.

11. we must find a more direct way of helping the poor
بایستی راه سرراست‌تری برای کمک به مستمندان بیابیم.

...

مترادف helping

کمک (اسم)
support , accommodation , hand , adjoint , aid , service , help , assistance , helping , helper , assistant , succor , adjutant , subservience , avail , mate , relief , seconder , subserviency , furtherance , helpmeet , succorer
یاری (اسم)
aid , service , help , helping , companionship , adjutancy , succor , synergy
یک وعده یا پرس خوراک (اسم)
helping
معین (صفت)
certain , helping , given , aiding , specified , determined , defined , auxiliary , appointed , fixed , assigned , regular , supporting , thetic , thetical
ممد (صفت)
helping , assisting

معنی کلمه helping به انگلیسی

helping
• assisting, act of helping; serving, portion of food served
• a helping of food is the amount that you get in a single serving.
helping hand
• if you give someone a helping hand, you do something which helps them.
second helping
• additional serving, second portion (of food)

helping را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آیدین حبیبی
وعده ی غذایی
Tina
کمک کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی helping

کلمه : helping
املای فارسی : هلپینگ
اشتباه تایپی : اثمحهدل
عکس helping : در گوگل

آیا معنی helping مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )