برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

healing


شفا، بهبودی، علاج، شفادهنده

واژه healing در جمله های نمونه

1. healing properties attributed to garlic
خاصیت‌های شفابخشی که به سیر نسبت داده می‌شود

2. a healing wound often pricks
زخم در حال التیام اغلب زوک زوک می‌کند.

3. the healing of marital conflicts will reduce the number of divorce cases
حل آشتی‌گرانه‌ی اختلافات زناشویی تعداد طلاق‌ها را کم می‌کند.

4. the healing power of sleep
نیروی درمانگر خواب

5. they accredited prophets with healing power
نیروی شفا بخشی را به پیغمبران نسبت می‌دادند.

6. They are transfigured by the healing powers of art.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها با قدرت شفا دادن هنر تغییر شکل می‌دهند
[ترجمه گوگل]آنها توسط توانایی های شفا هنر مورد تجدید نظر قرار می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I don't have any open wound healing is slaughtered,nobody knows my heart setbacks.
[ترجمه ترگمان]من هیچ وقت التیام زخم باز پیدا نمی‌کنم، کسی هم از قلب من خبر نداره
[ترجمه گوگل]من هیچ زخم باز زخمی نابود نمی کنم، هیچ کس نمیداند قلب من را نابود می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با healing به فارسی

جوش خوردن زخم یا شکستگی بوسیله دوباره بهم پیوستن پاره ها
خوب شدن زخم بوسیله گوشت نوبالااوردن

معنی کلمه healing به انگلیسی

healing
• curing, restoring
• curing, restoring to health; process of becoming well, recovery
faith healing
• healing obtained through faith
• faith healing is the treatment of a sick person by someone who believes that they can heal people through prayer and the power of religious faith.

healing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ساناز غلامپور
درمانی
zahra seifi
درمان-ترمیم
sh
التیام
حسن امامی
شفا - درمان بیمار با دعا و یا قدرت طبیعی بدون استفاده از دارو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی healing

کلمه : healing
املای فارسی : هیلینگ
اشتباه تایپی : اثشمهدل
عکس healing : در گوگل

آیا معنی healing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )