برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

harrow

/ˈhæroʊ/ /ˈhærəʊ/

معنی: خاک کش، کلوخ شکن، چنگک زمین صاف کن و ریشه جمع کن، ازردن، اشفته کردن، غارت کردن، جریحه دار کردن، زخم کردن، با چنگک زمین را صاف کردن
معانی دیگر: برزن هارو (در شهر لندن)، (زمین را) چنگک کشی کردن، با چنگاله کلوخ کوبی و صاف کردن یا شدن، آزار دادن، چزاندن، عذاب دادن، (کشاورزی) چنگک زمین صاف کنی، چنگک ریشه جمع کنی، سبنج، چنگاله، (قدیمی) چاپیدن، تاراج کردن، کلو  شکن

بررسی کلمه harrow

اسم ( noun )
• : تعریف: a farm implement that has spikes or vertical disks mounted on a heavy frame and is used to break up and level plowed ground.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: harrows, harrowing, harrowed
(1) تعریف: to go over or break up (soil) with a harrow.

- The farmer spent several days harrowing his fields.
[ترجمه ترگمان] این کشاورز چندین روز به شدت از fields جان سالم به در برد
[ترجمه گوگل] کشاورز چندین روز مزرعه خود را خرج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to afflict or distress deeply.
مشابه: distress, outrage, plague, rack, torment, wrench

- The fire at the school harrowed the whole community.
[ترجمه ترگمان] آتش‌سوزی در مدرسه تمام جامعه را آشفته می‌کند
[ترجمه گوگل] آتش در مدرسه، کل جامعه را هضم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: harrowingly (adv.), harrower (n.)
• : تعریف: of soil or land, to become crumbled or leveled by harrowing.
...

واژه harrow در جمله های نمونه

1. harrow hell
(قدیمی - در مورد عیسی) وارد شدن به دوزخ و نجات دادن پیامبران و نیکان پیش از مسیحیت

2. they first plough the land and then harrow it
اول زمین را شخم می‌زنند و سپس کلوخ‌شکنی و صاف می‌کنند.

3. Not quite Eton or Harrow with incense thrown in, but close to it.
[ترجمه ترگمان]خیلی از Eton یا Harrow که در آن ظاهر شده بودند، اما به آن نزدیک شده بودند
[ترجمه گوگل]نه کاملا Eton یا Harrow با بخور دادن به پرتاب در، اما نزدیک به آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The one-day Eton v Harrow match at Lord's on June 24 ended in a draw.
[ترجمه ترگمان]مسابقه یک روزه Eton در Harrow در روز ۲۴ ژوئن به تساوی پایان یافت
[ترجمه گوگل]یک روز اونتو هارو در روز 24 ژوئن در لردلی به گل رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Did I say "Harlow"? Sorry, I meant "Harrow". It was just a slip of the tongue.
[ترجمه ترگمان]من گفتم \"گ - - گ\"؟ ببخشید، منظورم \"Harrow\" بود فقط یک تکه از زبانش بود
[ترجمه گوگل]آیا من 'هارلو' را می گویم؟ با عرض پوزش، منظورم هارو بود این فقط یک لغزش زبان بود
[ترجمه شما] ...

مترادف harrow

خاک کش (اسم)
barrow , harrow , laborer engaged in earthwork
کلوخ شکن (اسم)
harrow
چنگک زمین صاف کن و ریشه جمع کن (اسم)
harrow
ازردن (فعل)
annoy , hurt , mortify , rile , afflict , fash , aggrieve , ail , vex , goad , prick , irk , irritate , harry , grate , harrow , gripe , nark , grit , lacerate , peeve , tar
اشفته کردن (فعل)
confuse , flummox , dishevel , upset , puzzle , harrow , mess , put out , entangle , embrangle , roil , embroil
غارت کردن (فعل)
rob , despoil , harry , ravage , ransack , sack , harrow , raven , pillage , plunder , pirate , loot , foray , maraud , spoliate , reave
جریحه دار کردن (فعل)
hurt , harrow , raw
زخم کردن (فعل)
harrow
با چنگک زمین را صاف کردن (فعل)
harrow

معنی عبارات مرتبط با harrow به فارسی

(قدیمی - در مورد عیسی) وارد شدن به دوزخ و نجات دادن پیامبران و نیکان پیش از مسیحیت
(کشاورزی - کلوخ شکن و زمین صاف کن دارای چرخ های دیسک مانند) زمین صاف کن
رجوع شود به: disc harrow
زمین صاف کن، تخم پوش
عجرم
چنگک زمین خراش (با دندانه های تیز)، خیش میخ دار

معنی harrow در دیکشنری تخصصی

harrow
[عمران و معماری] هرس - صاف کردن زمین
[زمین شناسی] چنگک زمین صاف کن وریشه جمع کن ،کلوخ شکن.2- با چنگک زمین را صاف کردن ، مازو کشیدن ، صاف کردن
[زمین شناسی] یک گروه از لبه ها وحواشی ریزدانه و موازی ماسه ای، رسی و یا گلی، با ارتفاع 1 تا 10 سانتی متر و با فاصله 5 تا 50 سانتی متر نسبت به یکدیگر که بخش پیشین آن ها از ذرات درشت دانه تر تشکیل شده است. چنین ساختارهایی که در کانال های جریان شکل گرفته و برخی مواقع با طولی معادل 100 متر گسترش می یابند محصول جریانات مارپیچی طولی با مولفه های چرخشی اند.
[نساجی] چنگال همزن
[عمران و معماری] شخم زدن دیسکی

معنی کلمه harrow به انگلیسی

harrow
• agricultural tool with spikes or disks for breaking up and leveling plowed ground earth
• break up and level plowed ground by means of a harrow; bother, harass
• a harrow is a piece of farm equipment that is used on ploughed land to break up large lumps of soil.
disc harrow
• harrow supplied with a number of sharp metal disks on edge at an angle on one or more axles

harrow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی harrow

کلمه : harrow
املای فارسی : هررو
اشتباه تایپی : اشققخص
عکس harrow : در گوگل

آیا معنی harrow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )