برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1678 100 1
شبکه مترجمین ایران

harpoon

/harˈpuːn/ /hɑːˈpuːn/

معنی: خاده، نیزه، زوبین مخصوص صید نهنگ، نیشتر
معانی دیگر: (با آکج یا هارپون) شکار کردن، (زوبین صید نهنگ) آکج، هارپون

بررسی کلمه harpoon

اسم ( noun )
• : تعریف: a weapon with a long shaft, a barbed head, and a rope at the tail end, which is used like a spear in hunting whales and large fish.

- The youth cast the harpoon, but the swordfish was too quick.
[ترجمه ترگمان] جوانک زوبین را پرتاب کرد، اما the خیلی زود بود
[ترجمه گوگل] جوانان هارپون را بازی می کردند، اما ماهی شمشیر خیلی سریع بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The whalers fired their harpoons, piercing the flesh of several of the whales.
[ترجمه ترگمان] کشتی‌های وال گیر زوبین خود را شلیک می‌کنند و گوشت چند تا از وال‌ها را سوراخ می‌کنند
[ترجمه گوگل] هویج ها هارتپون ها را اخراج کردند و گوشت چندین نهنگ را سوراخ کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: harpoons, harpooning, harpooned
• : تعریف: to strike or impale with, or as though with, a harpoon.

- They harpooned the whale and hauled it on board.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها وال را به زوبین زدند و آن را به کشتی کشیدند
[ترجمه گوگل] آنها نهنگ را هارپون کردند و آن را در هیئت مدیره آوردند
[ترجمه ش ...

واژه harpoon در جمله های نمونه

1. to harpoon a whale
نهنگ را با آکج صید کردن

2. the pole of a harpoon
دسته‌ی زوبین (ویژه‌ی صید نهنگ)

3. The whale dived as the harpoon struck it.
[ترجمه ترگمان]چون زوبین فرود آمد وال فرو رفت
[ترجمه گوگل]نهنگ غرق شده به عنوان هارپون به آن حمله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The harpoon drove deep into the body of the whale.
[ترجمه ترگمان]زوبین به اعماق جسم وال فرو رفت
[ترجمه گوگل]هارپون عمیق به بدن نهنگ میرود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Fully dressed at last, Queequeg, harpoon proudly in hand, marches out of the room.
[ترجمه ترگمان]عاقبت کویکوئگ که با افتخار لباس کامل پوشیده بود و با غرور دست در دست داشت از اتاق بیرون رفت
[ترجمه گوگل]به طور کامل لباس آخر، Queequeg، harpoon با افتخار در دست، راهپیمایی از اتاق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. An explosive harpoon is being developed, not only to damage less meat, but to kill whales quickly ...

مترادف harpoon

خاده (اسم)
hock , pole , scaffold , broomstick , neckcloth , dog hook , fire hook , gaff , gallows , gibbet , maiden , harpoon , gib staff
نیزه (اسم)
shaft , spear , dart , gad , gavelock , halberd , gaff , gig , lance , harpoon
زوبین مخصوص صید نهنگ (اسم)
harpoon
نیشتر (اسم)
knife , harpoon , lancet , lancelet , scalpel

معنی عبارات مرتبط با harpoon به فارسی

زوبین انداز
زوبینی که باتوپ یاتفنگ پرت شود

معنی کلمه harpoon به انگلیسی

harpoon
• barbed spear attached to a rope (used in hunting whales and large fish)
• hunt with a harpoon; spear as if with a harpoon
• a harpoon is a spear with a long rope attached to it. it is fired from a gun by people hunting whales.
harpoon gun
• barbed spear attached to a rope (used in hunting whales and large fish)

harpoon را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی harpoon

کلمه : harpoon
املای فارسی : هرپون
اشتباه تایپی : اشقحخخد
عکس harpoon : در گوگل

آیا معنی harpoon مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )