برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1430 100 1

hard

/ˈhɑːrd/ /hɑːd/

معنی: خسیس، سفت، ژرف، سخت، دشوار، سخت گیر، فربه، زمخت، قوی، شدید، سنگین، پینه خورده، مشکل، معضل، نامطبوع، پرصلابت، قسی، در مضیقه
معانی دیگر: قرص، سنگ سان، (انجام شده با شدت و نیرو) نیرومند، پرزور، جانانه، با شدت، با زور، محکم، ستهم، شاق، خسته کننده، طاقت فرسا، سنگدل، بی مروت، بی رحم، بی گذشت، دشمنانه، مرد رند، حسابگر، زرنگ، قاطع، سختگیرانه، انعطاف ناپذیر، خمش ناپذیر، خشن، انکارناپذیر، ارندان ناپذیر، ایرادی، عبوس، (هوا یا فصل) بسیار سرد، توفانی، پرتکاپو، کاری، سختکوش، (مشروب) الکلی، الکل دار، (مواد مخدر و غیره) قوی، خالص، (بازرگانی و بانکداری) قابل تبدیل به طلا و نقره، (ارز) مرغوب، محکم و قابل اطمینان، (قیمت ها و غیره) بالا و ثابت، (عکس و فیلم و غیره) تضادمند، (آواشناسی - زبان شناسی) سخت (مانند صدای کاف در واژه ی can یا صدای ((گاف)) در واژه ی gun)، (حروف آواک) بیواک (مانند "s" در واژه ی sin)، (کشاورزی) دارای گلوتن (gluten) زیاد، (شیمی - زیست بوم شناسی - در مورد حشره کش ها و زداینده ها) نافروپاش (آنچه که به آسانی در آب یا خاک از بین نمی رود و خطر آن مدت ها باقی می ماند)، (ارتش) مستحکم، سنگربندی شده، (معمولا در آمیزه های هایفن دار) به سختی، با کوشش، با دوام، پاخور، عمیقا، کاملا، (معمولا با: by) نزدیک، مجاور، (به ویژه در نشان دادن جهت) تند و تا آخرین درجه، عضلانی، خوش اندام، ستبر و قوی، استوان، (پنبه یا پارچه و غیره) زبر، (آب) گچ دار، آهکی، (پول) فلزی (نه کاغذی)، مسکوک، سکه (نه اسکناس)، نقد (در برابر نسیه یا اعتباری)، به صورت پول (نه سند یا سفته و غیره)

بررسی کلمه hard

صفت ( adjective )
حالات: harder, hardest
(1) تعریف: not soft; solid; firm; tough.
مترادف: firm
متضاد: soft, spongy, squashy
مشابه: compact, crisp, rigid, solid, steely, stony, tough

- a hard rock
[ترجمه ترگمان] یه سنگ سخت
[ترجمه گوگل] سنگ سخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: marked by difficulty.
مترادف: arduous, difficult, tough, troublesome
متضاد: easy, light, snap
مشابه: complex, knotty, laborious, nasty, painful, rough, stiff, thorny, toilsome, tricky

- a hard climb
[ترجمه ترگمان] بالا رفتن سخت بود
[ترجمه گوگل] صعود سخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a hard job
[ترجمه ترگمان] کار سختی بود
[ترجمه گوگل] یک کار سخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: troubles ...

واژه hard در جمله های نمونه

1. hard cheese and soft cheese
پنیر سفت و پنیر نرم

2. hard cider
شراب سیب (آب سیب تخمیر شده)

3. hard cleaning made little impression on the stain
محکم پاک کردن تاءثیر چندانی در (زدودن) لکه نداشت.

4. hard detergents
مواد پاک کننده‌ی نافروپاش

5. hard evidence
شواهد انکارناپذیر

6. hard facts
راستینه‌های (حقایق) انکار نکردنی

7. hard labor
(در زندان) اعمال شاقه

8. hard liquor
مشروب قوی

9. hard luck followed him throughout his life
بخت نامساعد همه‌ی عمر در تعقیب او بود.

10. hard luck threw a wrench into his plans
بدبیاری نقشه‌های او را به هم زد.

11. hard sell
فروش همراه با اصرار و فشار

12. hard tack
نان خشک

13. hard tasks that vex our quiet days
کارهای دشواری که روزهای پرآرامش ما را آشفته می‌کند

14. hard wheat
گندم پر گلوتن

15 ...

مترادف hard

خسیس (صفت)
abject , base , ignoble , vile , stingy , miserly , mean , parsimonious , avaricious , hard , tight , penurious , base-minded , base-spirited , costive , dastard , sordid , skimpy , niggardly , ungenerous
سفت (صفت)
firm , able-bodied , stiff , horny , hard , rigid , fast , solid , dense , tough , tight , tenacious , thick , ironclad , stark , burly , brawny , beefy , chopping , tense , taut , wiry , hard-boiled , muscle-bound
ژرف (صفت)
hard , difficult , abysmal , deep , profound , unfathomable , important , significant , long
سخت (صفت)
firm , hard , rigid , serious , solid , difficult , stringent , laborious , dogged , adamantine , tough , strict , strong , sticky , troublesome , exquisite , chronic , heavy , formidable , grim , demanding , arduous , ironclad , indomitable , austere , exacting , severe , stout , rugged , grave , intense , violent , callous , inexorable , trenchant , tense , crusty , difficile , trying , dour , intolerable , flinty , stony , petrous , hard-shell , irresistible , insupportable , inflexible , insufferable , labored , steely , rigorous , rocky , unsparing
دشوار (صفت)
hard , difficult , uphill , knotted , sore , laborious , tough , sticky , formidable , arduous , onerous , strait , intolerable , slippery , slippy , inexplicit , insupportable , inexplicable , nerve-racking , spinose , spiny
سخت گیر (صفت)
hard , difficult , astringent , strict , stern , demanding , intransigent , exacting , squeamish , severe , fastidious , hard and fast , hard-bitten , hard-handed , unrelenting , priggish
فربه (صفت)
hard , serious , strong , fat , heavy , pursy , plump , beefy , corpulent , tubby , obese , fleshy
زمخت (صفت)
hard , raucous , rough , coarse , gross , rude , tough , incult , rugged , impolite , churlish , blowsy , blowzy , crude , clumsy , heavyset , hoarse , crass
قوی (صفت)
mighty , hard , solid , valid , drastic , keen , strong , fierce , heavy , formidable , stark , bouncing , brawny , stalwart , boisterous , forcible , powerful , potent , intense , violent , buxom , vigorous , hefty , stocky , forceful , lusty , high-powered , high-pressure , irresistible , stoutish , towering , two-handed , walloping
شدید (صفت)
hard , grievous , strenuous , drastic , keen , tough , exquisite , slashing , sopping , chronic , high-wrought , severe , rugged , stalwart , boisterous , forcible , intense , violent , intensive , vigorous , diametric , diametrical , inclement , incontrollable , rigorous , sthenic
سنگین (صفت)
hard , serious , earnest , sober , laden , heavy , ponderous , burdensome , onerous , lumpish , lumpy , grave , hefty , weighty , cumbersome , loggy , logy , demure , unwieldy , saturnine , stodgy , weighted
پینه خورده (صفت)
hard , callous
مشکل (صفت)
hard , difficult
معضل (صفت)
hard , difficult
نامطبوع (صفت)
disagreeable , hard , nasty , forbidding , horrid , rancid , unpleasant , disgraceful , ungraceful , unhandsome
پرصلابت (صفت)
firm , hard , strong
قسی (صفت)
hard
در مضیقه (قید)
hard

معنی عبارات مرتبط با hard به فارسی

بخش جلو کام، کام استخوانی
(به ویژه در مورد مقررات) خمش ناپذیر، ثابت و شدید، سفت و سخت، سخت ومحکم، غیر قابل تغییر وانحراف، لازم الاجراء
سخت، پوست کلفت، بی احساس، بی رحم
(خودمانی - ناپسند)، خشک و سختگیر، بد قلق، یکدنده
یکجور بادام سوخته
سفت پز، سفت پخته شده
درفشار، درگرفتار
پرندگان سخت منقار
(در اصل - سگ) گازگیر، سخت گاز، سگ خو، سرسخت، سخت گیر، درمورد سگ گاز گیر، سخت گاز گرفته شده دیرشکست خور، سخت هنگام جنگ
تخته فشاری
(تخم مرغ) سفت پز (در آب جوش)، آب پز (و کاملا سفت)، سخت جوشیده، درمورد تخم مره زیاد سفت شده، سفت، سفت پز، پرتعصب، سرسخت وخشن سفت
(امریکا - موسیقی جاز) هاردباپ
(کتاب) جلد مقوایی، جلد پارچه ای، جلد گالینگوری
نزدیک، درنزدیکی
...

معنی hard در دیکشنری تخصصی

hard
[سینما] تضادمند
[کامپیوتر] سخت ، محکم .
[برق و الکترونیک] سخت
[شیمی] اسید سخت
[شیمی] باز سخت
[عمران و معماری] آجر سخت - آجر بهی
[کامپیوتر] کارت دیسک سخت .
[پلیمر] خک رس سخت
[کامپیوتر] حدودی که خارج از آن خطوط نمی توانند روی یک رسام دیجیتالی رسم شوند .
[زمین شناسی] زغال سخت الف) مترادفی برای آنتراسیت مقایسه شود با Softcoal ب) در خارج از ایالات متحده این واژه به هر زغال سنگی با ارزش گرمایی بالاتر از5700hcal/kg (در حالت مرطوب و خالص) به کار می رود که خود شامل زغالسنگ های بیتومینه و زیر شاخه های آن می شود.
[کامپیوتر] چاپ تماسی که در آن هد چاپگر با نیروی محسوسی روی لایه زیرین فشار وارد می آورد .
[کامپیوتر] خروجی چاپ ، پنسخه ملموس ، نسخه چاپی . - نسخه ی چاپی خروجی چاپی روی کاغذ کامپیوتری بر خلاف soft copy که فقط روی صفحه قابل دیدن است .
[برق و الکترونیک] نسخه چاپی ، نسخه ملموس
[زمین شناسی] نسخهای ار فایل رقومی(نقشه،جدول)روی یک مدیوم دایمی (کاغذ،ترانسپارنت)
[ریاضیات] کپی سخت افزار، نسخه ی قابل رؤیت، نسخه ی چاپی
...

معنی کلمه hard به انگلیسی

hard
• rigid, stiff; difficult
• strenuously, with great effort; to the full extent; intently; to the extreme limit
• if something feels hard when you touch it, it is very firm and is not easily bent, cut, or broken.
• if something is hard to do or to understand, it is difficult to do or understand.
• if you try hard or work hard, you make a great effort to achieve something.
• hard work involves a lot of effort.
• hard also means with a lot of force.
• someone who is hard shows no kindness or pity.
• to be hard on someone or something means to treat them unkindly or severely.
• if your life or a period of time is hard, it is difficult and unpleasant.
• a hard winter or hard frost is very cold or severe.
• hard facts are definitely true.
• hard drugs are strong illegal drugs such as heroin or cocaine.
• if you feel hard done by, you feel you have been treated unfairly.
• to follow hard on the heels of someone: see heel.
hard and fast
• strict, impossible to change
• hard and fast rules cannot be changed.
hard and fast rule
• steadfast rule, iron-clad law
hard as iron
• very hard
hard bitten
• hard-bitten people are determined to get what they want without having any sympathy for the people they might hurt or affect.
hard blow
• powerful strike or hit; setback, misfortune
hard boiled
• made hard through boiling in water (of eggs); rough, tough (slang); hardened by experience; practical
• a hard-boiled egg has been boiled in its shell until the yolk and the white are hard.
hard boiled egg
• egg that's been boiled until solid
...

hard را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا کلانی
درمسواک هم آمده .یعنی مسواک بابرس زبروسخت
Sunflower
Hard as Adv

به سختی
با زحمت
به هر زحمتی که شده
با هر سختی که شده

I swallowed hard before I could find my voice.
محمدرضا ایوبی صانع
یکدست
Above them the stars were knife points, hard and white : بالای سرشان, ستارگان همچون نقاط چاقو خورده ، یکدست و سفید بودند
بخشی از داستان کوتاه همسر شکارچی (که در دست ترجمه دارم)
آراز فرشباف
tough
محکم، سخت
Reyhane
سخت
Sajjad
سخت
محمد شاهوردی
مقاوم
Sepehr
راست کردن
You are so hard
بدجور راست کردی
Ghazal
Hard=Aifficult
گلی افجه
سخت گیری , خشونت , دشواری hard time مشقت
tinabailari
سخت 🔞
my clever students study hard
دانش آموزان باهوش من ، سخت درس میخوانند
Sobhan
سخت
هدی صالحی
Hard cash=مقدار زیادی پول
For instance : that was a hard cash
💗Amy💗
Hard به معنی فارسی یعنی سخت .

مخالف : easy به معنی آسان .😊💖
سوسن
جناب صانعی، وای به اون ترجمه ای که مترجمش شمایید! نقاط چاقو؟!
نقاط چاقو دقیقاً کجا است؟
اون نوک چاقو می شه نه نقاط چاقو
سکینه رضائی
با مثال میگم که جای شک و شبهه نباشه!
Anyone for very hard boiled eggs?
تخم مرغ آب پز بسیار سِفت برا کیه؟

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hard
کلمه : hard
املای فارسی : هارد
اشتباه تایپی : اشقی
عکس hard : در گوگل

آیا معنی hard مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )