برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1721 100 1
شبکه مترجمین ایران

handsome

/ˈhænsəm/ /ˈhænsəm/

معنی: خوب، خوشرو، دلپذیر، مطبوع، زیبا، خوش اندام، خوش روی، خوبرو، خوش منظر، خوش قیافه، قسیم
معانی دیگر: (به ویژه مرد) خوش سیما، خوش تیپ، خوش صورت و هیکل، نیک رو، هژیر، (زیبا به خاطر طرح و استحکام نه ظرافت و زنانگی) قشنگ، خوش ترکیب، (نادر - به ویژه پول) هنگفت، معتنابه، (نادر) نسبتا زیاد، پرگذشت، سخاوتمند(انه)، برازنده، ستایش انگیز

بررسی کلمه handsome

صفت ( adjective )
حالات: handsomer, handsomest
مشتقات: handsomely (adv.), handsomeness (n.)
(1) تعریف: having a pleasing, attractive, and healthy appearance.
مترادف: good-looking, personable
متضاد: plain, ugly, unattractive, uncomely
مشابه: attractive, beautiful, becoming, comely, fair, pretty, shapely

- Actors who were tall and handsome tended to get the leading roles.
[ترجمه ترگمان] Actors که بلند و خوش‌قیافه بودند، تمایل داشتند نقش‌های اصلی را به عهده بگیرند
[ترجمه گوگل] بازیگران برجسته و خوش تیپ تمایل داشتند که نقش اصلی را بازی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: large or generous in amount.
مترادف: bounteous, generous, munificent
متضاد: meager
مشابه: abundant, ample, considerable, large, liberal, magnanimous, plentiful

- She deserved the handsome bonus that she received once the project was done.
[ترجمه ترگمان] او سزاوار پاداش زیبایی بود که وقتی پروژه انجام شد دریافت شد
[ترجمه گوگل] او سزاوار جایزه خوش تیپ است که او دریافت کرد پس از انجام پروژه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه handsome در جمله های نمونه

1. handsome is as handsome does
زیبا کسی است که کارش زیبا است.

2. a handsome ceramic plaque hung over the fireplace
یک صفحه‌ی سفالی زیبا بالای شومینه آویخته شده بود.

3. a handsome inheritance
ارثیه‌ی قابل ملاحظه

4. a handsome sum
مبلغ گزاف

5. a sturdy, handsome chair
یک صندلی محکم و زیبا

6. a vigorous handsome young man
یک مرد جوان پر زور و خوش قیافه

7. he was a handsome boy and, ipso facto, made other students jealous
او پسر خوش‌قیافه‌ای بود و به همین دلیل دیگر شاگردان به او حسادت می‌کردند.

8. rahim was a handsome boy
رحیم پسر خوش‌سیمایی بود.

9. the newcomer, a handsome man, made many conquests
تازه‌وارد که مرد خوش قیافه‌ای بود زن‌های متعددی را به تور زد.

10. high, wide and handsome
(عامیانه) با اطمینان و بی‌خیالی

11. black hair and a handsome visage
موی سیاه و چهره‌ی زیبا

12. he is not only handsome but rich too
او نه تنها خوش قیافه است بلکه پولدار هم هست.

...

مترادف handsome

خوب (صفت)
good , suitable , super , acceptable , pleasant , well , nice , fine , ok , kind , handsome , beautiful , okay , pretty , applicable , fortunate , goodly , pukka , pucka , okey , wally , well-groomed
خوشرو (صفت)
affable , smiling , handsome , beautiful , cordial , genial , good-looking
دلپذیر (صفت)
pleasant , nice , handsome , agreeable , mellow , graceful , scrumptious , amiable , lovely , loved , bonnie , bonny , gracious , placable , euphonious , euphonic , melodic , palatable , delightful , melodious , kindly
مطبوع (صفت)
good , proper , pleasant , handsome , agreeable , graceful , scrumptious , sweet , exquisite , dainty , lovesome , placable , toothsome , sapid , issued , typed , printed
زیبا (صفت)
cute , yummy , handsome , beautiful , scrumptious , spiffy , fair , beauteous , elegant , picturesque , goodly , well-favored , well-favoured , bonnie , bonny , chic , stylish , dinky , eyeful , pulchritudinous
خوش اندام (صفت)
handsome , beautiful , shapely , slim , well-built
خوش روی (صفت)
handsome , beautiful , cordial
خوبرو (صفت)
handsome , beautiful , fair , comely
خوش منظر (صفت)
handsome , beautiful , spiffy , comely , scenic , seemly , good-looking
خوش قیافه (صفت)
handsome , good-looking , personable
قسیم (صفت)
handsome

معنی کلمه handsome به انگلیسی

handsome
• good-looking, beautiful, attractive; gracious, pleasing; generous in size or amount, moderately large
• a handsome man has an attractive face with regular features.
• a woman who is handsome has an attractive, smart appearance with large, regular features rather than small, delicate ones.
• a handsome sum of money is a large or generous amount; a formal use.
handsome lad
• good looking young man
handsome man
• good-looking man
isn't he handsome
• don't you think he is attractive, isn't he good looking, isn't he gorgeous
tall dark and handsome
• description of the perfect romantic hero (especially in the fashion of the movie stars of the 40s and 50s such as cary grant)

handsome را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

maedeh
من هنگام بیرون رفتن خوشتیپ هستم(به انگیلیسی)
علی قناد
خوشتیپ
عليرضا كريمي وند
سخاوتمندانه. خوش تيپ
Al
خوش قيافه _
Salarmehrafroz@gmail.com
خوشتیپ.. فقط هم در مورد مرد بکار ميره. یا پسر..
ARS
خوش تیپ
Ggggg
Gust for man
رامتین
خوشتیپ برای آقایان استفاده میشود.
سیاوش آذرنوش
خوش اندام
امیر تتلو
خوشتیپ مثل خودم
سید مهدی اکبری
مثل فارسی خودمان به مرد بگی خوشگل فحشه در انگلیسی هم همین طوری است واژه beautiful برای زنه handsome برای مرده
نیلوفر
خوش تیپ. خوش قیافه
دنیا ابراهیم زاده
خوشتیپ ، خوش قیافه ، قشنگ ،

این کلمه فقط برای مرد و پسر استفاده می شود 😊
جئون هیونجه
یعنی خوش تیپ
مثلا واسه همه اعضای بی تی اس میشه گفففت
هندسام فقط برای پسرا و مردا به کار میره
Sunflower
فقط برای مردها و پسر ها استفاده نمیشه.

1.
(of a man)
Good-looking


2.
(of a woman)
Striking and imposing rather than conventionally pretty
Attractive in a strong healthy way


3.
(of a thing)
Well made, imposing, and of obvious quality
Appropriate
Suitable
Dark Light
تلفظ :
❌ هَند سام
✔ هَن سِم
ak
یک چیز خوش ترکیب مثلاً یک جایزه خوش ترکیب و زیبا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی handsome

کلمه : handsome
املای فارسی : هندسآم
اشتباه تایپی : اشدیسخئث
عکس handsome : در گوگل

آیا معنی handsome مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )