برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1360 100 1

handoff


(فوتبال امریکایی) دادن توپ (به بازیکن خط حمله)

بررسی کلمه handoff

اسم ( noun )
• : تعریف: in football, the act, usu. by the quarterback, of handing the ball off to another offensive player.

واژه handoff در جمله های نمونه

1. Favre had faked a handoff to Edgar Bennett, then slipped as he looked for a receiver.
[ترجمه ترگمان]Favre a را به ادگار بنت تحویل داده بود، سپس به محض آن که گوشی را برداشت، سر خود را پایین آورد
[ترجمه گوگل]Favre یک handoff به ادگار بنت را فریب داد و سپس به عنوان یک گیرنده نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. To reduce handoff latency in mobile IP, two link layer trigger methods are proposed.
[ترجمه ترگمان]برای کاهش تاخیر handoff در IP موبایل، دو روش راه‌اندازی لایه لینک پیشنهاد شده‌است
[ترجمه گوگل]برای کاهش تاخیر در زمان انتقال در IP تلفن همراه، دو روش مشتق لایه لینک پیشنهاد می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It has advantages of low soft - handoff call drop ratio and shorter time for waiting.
[ترجمه ترگمان]این روش دارای مزایای استفاده از نسبت افت فشار پایین و زمان کوتاه‌تر برای انتظار است
[ترجمه گوگل]این مزایای استفاده از نرم افزار کاهش دست و پایین تماس و زمان کوتاه تر برای انتظار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Culpepper fakes handoff to Williams. He will throw.
...

معنی handoff در دیکشنری تخصصی

handoff
[کامپیوتر] دادن توپ به بازیکن دیگر
[برق و الکترونیک] دست به دست شدن نقل و انتقال مکالمه ی تلفنی سلولی بین سلولهای مختلف هنگامی که کیفیت ارسال ه پایین تر از آستانه ی شمخصی می رسد.
[برق و الکترونیک] انتقال رادار انتقال شناسیایی و کنترل راداری روی هواپیما از یک منترل کننده به کنترل ننده دیگر بدون توقف هدایت . از این سییستم د رکنترل پرواز هواپیمای تجاری استفاده می شود .

handoff را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شیرین زمانی
واگذاری
شیرین زمانی
hand something off (to someone)
1. Lit. to give a football directly to another player. Roger handed the ball off to Jeff. He handed off the ball. Tim handed it off.
2. Fig. to give something to someone else to do or complete. I'm going to hand this assignment off to Jeff. Don't hand off your dirty work to me—do it yourself!
خشایار نوروزی
دست به دست کردن
آریان امیاری
دست به دست شدن، تحویل دادن، انتقال
در مخابرات این کلمه به معنی دست به دست شدن و تحویل دادن است. زمانی کاربران ما بین دو شبکه حرکت می کنند یا از شبکه ای به شبکه ی دیگر مهاجرت می کنند.
در شبکه به معنای مهاجرت یا جا به جایی کاربران ما بین شبکه های مختلف یک حوزه مخابراتی است.
در نرم افزار به معنای انتقال یا جابه جایی از سلولی به سلولی دیگر در شبکه است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی handoff
کلمه : handoff
املای فارسی : هاندوفف
اشتباه تایپی : اشدیخبب
عکس handoff : در گوگل

آیا معنی handoff مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )