برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1405 100 1

halfway

/ˈhæˈfweɪ/ /hɑːfˈweɪ/

معنی: نیمه راه، نصفه کاره، نیم راه، اندکی
معانی دیگر: نصف راه، در وسط هر چیز، ناتمام، نیمه تمام، ناقص

بررسی کلمه halfway

قید ( adverb )
(1) تعریف: to or at the midpoint between two ends or conditions.

(2) تعریف: partially or nearly.

- I halfway agreed with him.
[ترجمه ترگمان] در نیمه راه با او موافقت کردم
[ترجمه گوگل] من نیمه راه با او موافقت کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
(1) تعریف: midway between two ends in space, time, achievement, or the like.
مشابه: middle

- We are halfway toward our goal.
[ترجمه ترگمان] ما در نیمه راه رسیدن به هدفمون هستیم
[ترجمه گوگل] ما نیمه راه به سوی هدف ما هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: attaining or including only half or a part of what is possible or necessary.

- a halfway remedy
[ترجمه ترگمان] یک جور معالجه نیمه راه
[ترجمه گوگل] یک راه حل نیمه راه
[ترجمه شما] ...

واژه halfway در جمله های نمونه

1. halfway between kashan and yazd
نیمه راه بین کاشان و یزد

2. halfway measures
اقدامات نیمه کاره

3. halfway through the dinner
در وسط شام

4. meet halfway
حاضر به مصالحه بودن،مایل به گذشت داشتن بودن

5. meet someone halfway
مصالحه کردن،با هم کنار آمدن

6. They've just reached the halfway stage of the project.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها فقط به مرحله میانی پروژه رسیده‌اند
[ترجمه گوگل]آنها فقط به مرحله نیمه راه پروژه رسیده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Halfway up the hill, the engine packed up.
[ترجمه ترگمان]در نیمه راه تپه، موتور بسته شد
[ترجمه گوگل]نیمه راه تپه، موتور بسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Stop chipping halfway, you cannot chop down deadwood ; and keep chipping a way, gold and stone can be carved.
[ترجمه ترگمان]تا نصف راه را سوراخ کنید، شما نمی‌توانید چوب خشک را خرد کنید؛ سنگ و سنگ را س ...

مترادف halfway

نیمه راه (اسم)
halfway , midway
نصفه کاره (اسم)
halfway
نیم راه (اسم)
halfway
اندکی (صفت)
wee , halfway

معنی عبارات مرتبط با halfway به فارسی

منزل نیمه راه (مثلا در مسافرت)
حاضر به مصالحه بودن، مایل به گذشت داشتن بودن
مصالحه کردن، با هم کنار آمدن

معنی halfway در دیکشنری تخصصی

halfway
[فوتبال] نیمه راه
[فوتبال] خط جداکننده زمین

معنی کلمه halfway به انگلیسی

halfway
• at half the distance, to midpoint
• located in the middle of the way, located halfway
• halfway means at the middle of a place or in between two points.
• halfway also means at the middle of a period of time or an event.
• if you meet someone halfway, you accept some of the points they are making so that you can come to an agreement.
halfway house
• compromise; rehabilitation centre for former prisoners or mental patients or drug addicts; inn or resting place halfway through a journey; halfway toward a goal
• a halfway house is a hostel where people who have recently left prison or another institution can live for a short time while they learn to live on their own again.
• a halfway house is also a compromise between two different points of views or plans, or a situation which contains elements that are normally opposed to each other.
meet halfway
• compromise; meet in the middle
met halfway
• met in the middle, compromised

halfway را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا شهبازی
ناقص،نسبتا
محمد رومزی
نصفه نیمه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی halfway
کلمه : halfway
املای فارسی : هلفوی
اشتباه تایپی : اشمبصشغ
عکس halfway : در گوگل

آیا معنی halfway مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )