برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1412 100 1

hale

/ˈheɪl/ /heɪl/

معنی: بی نقص، خوش بنیه، سالم، نیرومند، روانه کردن، کشیدن، سوی دیگر بردن
معانی دیگر: (بیشتر در اشاره به اشخاص مسن) سالم، سرو مرو گنده، تندرست و قوی، تندرست و گردن کلفت، بی عیب و نقص، مجبور به رفتن کردن، به زور بردن، (قدیمی) کشان کشان بردن، (به زور) کشیدن، کشاندن، ترابری کردن

بررسی کلمه hale

صفت ( adjective )
حالات: haler, halest
مشتقات: haleness (n.)
• : تعریف: in good health.
مترادف: chipper, healthy, sound, well
متضاد: infirm, invalid, unwell
مشابه: able-bodied, fine, fit, good, hardy, hearty, robust, rugged, strong, vigorous, whole, wholesome

- All the sailors were hale and hearty at the beginning of the voyage.
[ترجمه ترگمان] در آغاز سفر، همه ملاحان از ته دل و از ته دل شاد بودند
[ترجمه گوگل] تمام ملوانان در ابتدای سفر به حال و حیله گر بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hales, haling, haled
مشتقات: haler (n.)
• : تعریف: to force to go, as by pulling or dragging; haul.
مترادف: drag, haul
مشابه: call, force, pull, push, shove, summon, tug

- He was haled before the magistrate.
[ترجمه ترگمان] قبل از این که رئیس دادگاه را ترک کنند، او را رها کردند
[ترجمه گوگل] او قبل از دادستان محاكمه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه hale در جمله های نمونه

1. She's still hale and hearty at 7
[ترجمه ترگمان]او هنوز در ساعت ۷ با نشاط و با نشاط است
[ترجمه گوگل]او هنوز سالم و دلپذیر است در 7
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Nathan Hale looked around as a British soldier put the rope around his neck.
[ترجمه ترگمان]ناتان که یک سرباز انگلیسی طناب را دور گردن او حلقه کرده بود، به اطراف نگاه کرد
[ترجمه گوگل]ناتان هیل به عنوان یک سرباز بریتانیا در اطراف گردن خود قرار داده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It took me half an hour to hale the heavy box down the stairs.
[ترجمه ترگمان]نیم ساعت طول کشید تا جعبه سنگین را از پله‌ها پایین بکشم
[ترجمه گوگل]نیم ساعت به من زده شد تا جعبه سنگین را به سمت پله ها بچرخاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوی ...

مترادف hale

بی نقص (صفت)
hale , fault-free
خوش بنیه (صفت)
sturdy , strong , robust , healthy , wholesome , hale , strapping , lusty
سالم (صفت)
well , valid , whole , sound , healthy , wholesome , healthful , lucid , salubrious , hale , intact , safe and sound , in good condition , sane
نیرومند (صفت)
mighty , puissant , main , solid , strong , orotund , formidable , stout , rugged , brawny , nervy , powerful , potent , valiant , vigorous , hale , prolific , red-blooded , robustious , sinewy , sthenic
روانه کردن (فعل)
send , dispatch , dismiss , launch , hale
کشیدن (فعل)
trace , figure , heave , string , stretch , drag , pluck , draw , haul , weigh , pull , avulse , drain , strap , lave , suffer , subduct , thole , shove , chart , plot , experience , lengthen , hale , drawl , entrain , evulse , snick , magnetize , trawl
سوی دیگر بردن (فعل)
hale

معنی کلمه hale به انگلیسی

hale
• force, compel; drag, haul, pull
• robust, healthy; disease-free
• if you describe someone as hale, you mean that they are healthy; a literary word.
hale irwin
• (born 1945) united states golfer

hale را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

bahar
کشیدن
inhale=به درون کشیدن=دم
exhale=به بیرون کشیدن=بازدم
Mohamad daichi
she's hale and heartyاون سالم و سلامت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hale
کلمه : hale
املای فارسی : حال
اشتباه تایپی : اشمث
عکس hale : در گوگل

آیا معنی hale مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )