برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1582 100 1
شبکه مترجمین ایران

habits


System.String[]

واژه habits در جمله های نمونه

1. habits are formed through repetition
عادات از طریق تکرار شکل می‌گیرد.

2. habits which have been superimposed on other habits
عاداتی که بر عادات دیگر منطبق شده‌اند

3. pernicious habits
عادات مضر

4. old habits die hard
ترک عادت موجب مرض است

5. to implant good habits in children
عادت‌های خوب را میان کودکان رواج دادن

6. he believed that acquired habits could be transmitted from one generation to another
او اعتقاد داشت که ممکن است عادت‌های اکتسابی از یک نسل به نسل دیگر منتقل شوند.

7. to slide into bad habits
به عادات بد رجعت کردن

8. to slough off bad habits
عادات بد را به دور افکندن

9. gradually he outgrew his bad habits
کم‌کم بر عادات بد خود چیره شد.

10. he animadverted upon their drinking habits
از عادت آنان به مشروبخواری انتقاد کرد.

11. he has the pretensions and habits of the rich without their money
او خودنمایی‌ها و عادات پولداران را دارد،نه پول آنها را.

12. he tried to conquer his bad habits
او کوشید بر عادت‌ها ...

مترادف habits

عادات (اسم)
customs , habits , traditions

معنی کلمه habits به انگلیسی

acquired habits
• obtained customs, got habits; habits which have been adopted
acquired new habits
• learned new practices
change of habits
• alteration of habits, change of customs
eating habits
• usual manners of eating
viewing habits
• individual habits pertaining to television viewing (such as the usual viewing times, favorite programs, average length of time spent watching television, etc.)

habits را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

غزل
عادت ها
Mansoor67n
رفتاری که به صورت معمول انجام میده شخصی
عادت عامیانه خودمون
S.kiani
عادت ها و کار هایی که همیشه انجام میدهیم
Arshiya babazadeh
عادت، عادت ها،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی habits
کلمه : habits
املای فارسی : هابیتس
اشتباه تایپی : اشذهفس
عکس habits : در گوگل

آیا معنی habits مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )