برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1402 100 1

Horn

/ˈhɔːrn/ /hɔːn/

معنی: شاخ، نوک، شاخه، پیاله، شیپور، بوق، کرنا، شاخی
معانی دیگر: ماده ی شاخی (طبیعی یا ساختگی)، ظرف یا گنجانه ای که از شاخ درست شده باشد، پالغ (به ویژه ظرف باده نوشی از شاخ میان تهی)، مشروب (درون این شاخ)، (اتومبیل) بوق، شاخ زدن، با شاخ راندن، (گاو و گوسفند و آهو و دیگر جانوران سمدار) شاخ، سرون، (هر چیز شبیه به شاخ) کاکل شاخ مانند برخی پرندگان، (حلزون) دواله، شاخک، شاخدیسه، (جمع - سابقا) برجستگی های شاخ مانند روی پیشانی مردی که زنش به او خیانت می کند، رجوع شود به: cornucopia، (جغرافی) دماغه، آبخست گونه، آبخست سان، شبه جزیره، شاخانه، هر یک از دو انتهای تیز هلال ماه، ماهشاخ، بخش نوک تیز سندان، سندان سر، (موسیقی) شیپور، شیپور فرانسوی، سرنا، هر ساز بادی برنجی، (کشتی رانی) بوق کشتی، بوق مه، بوق هشدار، (رادیو و الکترونیک) آنتن بوقی، بلندگوی شاخدیس، (انجیل) نماد فراوانی و برکت و جلال، (زمین شناسی) قله ی تیز و پرشیب، ستیغ، کوهشاخ، دماغه ی شاخ (جنوبی ترین نقطه ی امریکای جنوبی - کشور شیلی)

بررسی کلمه Horn

اسم ( noun )
(1) تعریف: the hard, bony, hollow growths that extend, usu. in a pair, from the head of certain mammals such as cows and deer.

(2) تعریف: the substance of which such growths are made.

(3) تعریف: any hard, protective shell that forms around certain parts of various animals.

(4) تعریف: a musical instrument constructed usu. out of brass or other metal, and played with the mouth.

(5) تعریف: a device used for sounding a warning, as on a car.
مشابه: alarm
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: horns, horning, horned
مشتقات: hornless (adj.), hornlike (adj.)
• : تعریف: to butt or strike with the horns, as a bull.

واژه Horn در جمله های نمونه

1. horn spectacles
عینک شاخی

2. horn in (on)
فضولی کردن،دخالت بیجا کردن

3. the horn
(امریکا - عامیانه) تلفن

4. a powder horn
پودردان شاخی

5. around the horn
(بیس‌بال) پرتاب گوی از پایگاه سوم به دوم و از دوم به اول

6. on the horn of a dilemma
دچار یک معما،مجبور به گزینش یکی از دو چیز بد

7. blow one's own horn
(عامیانه) خودستایی کردن

8. please don't honk your horn near the hospital!
لطفا در نزدیکی بیمارستان بوق نزنید!

9. she is on the horn talking to her mother
او پشت تلفن با مادرش حرف می‌زند.

10. the bull tried to horn the spectators
گاو کوشید به تماشاچیان شاخ بزند.

11. the stub of a lamb's horn
برآمدگی شاخ بچه گوسفند

12. to sound (or beep) one's horn
بوق زدن

13. every time he drives past my shop, he toots his horn
هروقت با ماشین از جلو مغازه‌ی من رد می‌شود بوق می‌زند.

14. The taxi driver was angrily tooting ...

مترادف Horn

شاخ (اسم)
ramus , antler , horn , branch
نوک (اسم)
end , bill , point , top , head , tip , peak , summit , horn , apex , beak , vertex , barb , ascender , neb , knap , jag , fastigium , ridge , nib
شاخه (اسم)
grain , wing , horn , branch , arm , tributary , limb , bifurcation , bough , sprout , branch line , embranchment
پیاله (اسم)
horn , beaker , cup , bowl , chalice , porringer , calix
شیپور (اسم)
horn , bugle , trumpet , clarion
بوق (اسم)
horn , bugle , trumpet , concha
کرنا (اسم)
horn , trumpet , concha , hautboy , hornpipe
شاخی (صفت)
horny , corny , horn , corneous , keratinous

معنی عبارات مرتبط با Horn به فارسی

(جانور شناسی) شاخ مگس (haematobia irritans که مزاحم چهارپایان بوده و از پایه ی شاخ های آنها خون می مکد)
فضولی کردن، دخالت بیجا کردن، تحمیل کردن، فرو کردن
(جانور شاخدار) خشمگین و آماده ی شاخ زدن، شوریده، عصبانی
رجوع شود به: cornucopia، شا  نشان وفور نعمت
رجوع شود به: cerargyrite
(بیس بال) پرتاب گوی از پایگاه سوم به دوم و از دوم به اول
(موسیقی)، رجوع شود به: tuba
(موسیقی) بوق باست، قره نی دارای صدای تنور
دماغ خود را گرفتن (با دستمال و غیره)، بینی خود را پاک کردن، (عامیانه) خودستایی کردن
گوسفند شا  بلند انگلیسی
(موسیقی) بوق انگلیسی (ساز بادی شبیه oboe)، نوعی ساز بادی چوبی انگلیسی که دارای دوزبانه است
شیپوراحتیاط، شیپوری که هنگام مه گرفتگی برای اگاهی کشتی هامیز
(موسیقی) شیپور فرانسوی، کرنا، نوعی شیپور
...

معنی Horn در دیکشنری تخصصی

horn
[عمران و معماری] شاخ
[برق و الکترونیک] شیپور ، شاخک - بوق ؛ شیپوره 1. لوله ای با انتهای شیپور مانند که برای بهبود کیفیت پخش صدا و رسیدن به مشخصه های جهتی مطلوب در قسمت خروجی بلندگو قرار می گیرد . سطح مقطع آن از قسمت گلویی به طرف دهانه افزایش می یابد . بوق آکوستیکی نیز نامیده می شود. 2. یک وسیله ی سیگنال دهی الکترومکانیکی یا با تحریک هوا.
[زمین شناسی] شاخ قله هرمی شکلی که بر اثر عملکرد یخچال در سه یا چند سیرک اطراف یک قله پدید می آید.
[کوه نوردی] کوه ، هِرَم
[برق و الکترونیک] آنتن بوقی ؛ آنتن شیپوری نوعی آنتن مایکروویو که از گشادکردن انتهای یک موجبر دایره ای یا مستطیلی و در آوردن آن به شکل بوق ساخته شده است و برای تابش مستقیم امواج رادیویی در فضا استفاده می شود . در آنتن بوقی مستطیلی ، یک یا هر دوبعد عرضی آن به صورت خطی از گلویی تا دهانه افزایش می یابد. - آنتن شاخه ای
[زمین شناسی] مرجان تک زی مرجان هایی با ظاهر چروکیده که به صورت انفرادی زندگی می کنند.
[برق و الکترونیک] تغذیه ی بوقی نوعی آنتن بوقی که در سیستم آنتن رادار قسمت بازتابنده ی سهموی را تغذیه می کند.
[برق و الکترونیک] بلندگوی بوقی بلندگویی که عنصر تابشگر آن از طریق یک بوق با هوا یا محیط دیگر تزویج می شود.
[زمین شناسی] کلرور جیوه نام دیگر کانی کالومل calomel یا کلرور جیوه به فرمول hgcl پودر سفیدى که در نور رنگ آن تیره می شود
[برق و الکترونیک] دهانه ی بوق قسمت انتهایی بوق که سطح مقطع بزرگتری دارد.
...

معنی کلمه Horn به انگلیسی

horn
• hard bony growth projecting from the head of certain animals; substance of which these growths are made; device used to sound a warning (in cars, etc.); (music) wind instrument resembling a horn (usually brass instruments)
• butt or gore with the horns
• the horn on a vehicle is the thing that makes a loud noise as a signal or warning.
• horns are the hard pointed things that grow out of the heads of cows, goats, and some other animals.
• horn is the hard substance that the horns of animals are made of.
• a horn or a french horn is a musical instrument consisting of a long brass tube wound round in a circle with a funnel at the end.
horn fly
• small bloodsucking black fly that is a pest of cattle
horn of plenty
• horn-shaped container filled to the brim with fruits and vegetables
horn rimmed
• horn-rimmed spectacles have plastic frames that look as though they are made of horn.
bass horn
• wind instrument which is shaped a bassoon
basset horn
• tenor clarinet (musical instrument)
blow one's own horn
• brag, boast
blowing the horn
• sounding a warning
cape horn
• southernmost tip of south america
english horn
• wooden wind instrument in the oboe family
french horn
• brass wind instrument lower than a trumpet and higher than a tuba
gold horn
• inlet of the bosporus (turkey)
hunting horn
• horn blown in the hunt
jubi ...

Horn را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام
شاخ
zahy
بوق
o o
بوق
parsa
something in a car that gives a loud sound
روناک
عاج فیل
donya
بوق
shiva_sisi‌
something in a car that gives a loud sound
shiva_sisi‌
در بعضی جمله ها به معنی بوق،در برخی دیگر به معنی شاخ
..f..
something in a car that gives a loud sound
Zahra
بوق
از اعضای کانون زبان(مبینا)
بوق ماشین
مهران
شاخ
A
بوق
MOEIN
something in a car that gives a loud sound
حمیدرضا
تلفن هم معنی میدهد.
تلفن را برداشتن
Annie
شیپور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی horn
کلمه : horn
املای فارسی : هورن
اشتباه تایپی : اخقد
عکس horn : در گوگل

آیا معنی Horn مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )