🔸 معادل فارسی:
با احساس گناه وادار کردن : کسی را با سرزنش وادار به کاری کردن : با ایجاد حس گناه کسی را به انجام کاری کشیدن : با وجدان خوری مجبور کردن : با تحریک احساس گناه به کاری واداشتن
🔸 معادل فارسی:
... [مشاهده متن کامل]
She guilted me into lending her money.
او با ایجاد احساس عذاب وجدان در من، وادارم کرد به او پول قرض بدهم.
Don't let him guilt you into doing something you don't want to do.
اجازه نده با ایجاد احساس عذاب وجدان، تو را وادار کند کاری را انجام دهی که نمی خواهی.
He tried to guilt his children into visiting him more often.
او سعی کرد با تحریک احساس عذاب وجدان در فرزندانش، آنها را وادار کند بیشتر به دیدنش بروند.
با احساس گناه وادار کردن : کسی را با سرزنش وادار به کاری کردن : با ایجاد حس گناه کسی را به انجام کاری کشیدن : با وجدان خوری مجبور کردن : با تحریک احساس گناه به کاری واداشتن
🔸 معادل فارسی:
... [مشاهده متن کامل]
او با ایجاد احساس عذاب وجدان در من، وادارم کرد به او پول قرض بدهم.
اجازه نده با ایجاد احساس عذاب وجدان، تو را وادار کند کاری را انجام دهی که نمی خواهی.
او سعی کرد با تحریک احساس عذاب وجدان در فرزندانش، آنها را وادار کند بیشتر به دیدنش بروند.
در محذور قرار دادن
توی رودروایسی قرار دادن
توی رودروایسی قرار دادن
متهم کردن مقصر دانستن
to make someone feel guilty, so they will do what you want
guilt somebody into doing something
Her parents guilted her into not going to the concert.