ground truth
تخصصی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• واقعیتِ میدانی / حقیقتِ عینی
• اطلاعاتِ دقیق و مستقیم از محلِ رویداد
• داده ای که با مشاهده ی مستقیم تأیید شده است
🔸 مثال ها:
• "While intelligence reports suggested the regime was weak, the ground truth on the streets told a different story. "
... [مشاهده متن کامل]
در حالی که گزارش هایِ اطلاعاتی نشان می داد رژیم ضعیف است، واقعیتِ میدانی در خیابان ها داستانِ دیگری را روایت می کرد.
• "Satellite images were useful, but only ground truth could confirm the enemy's troop positions. "
تصاویرِ ماهواره ای مفید بودند، اما فقط واقعیتِ عینیِ میدانی می توانست موقعیتِ نیروهایِ دشمن را تأیید کند.
• "The analyst relied too much on models and ignored the ground truth provided by local sources. "
تحلیلگر بیش از حد به مدل ها متکی بود و واقعیتِ مستقیمِ میدانی را که منابعِ محلی ارائه می دادند، نادیده گرفت.
• واقعیتِ میدانی / حقیقتِ عینی
• اطلاعاتِ دقیق و مستقیم از محلِ رویداد
• داده ای که با مشاهده ی مستقیم تأیید شده است
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
در حالی که گزارش هایِ اطلاعاتی نشان می داد رژیم ضعیف است، واقعیتِ میدانی در خیابان ها داستانِ دیگری را روایت می کرد.
تصاویرِ ماهواره ای مفید بودند، اما فقط واقعیتِ عینیِ میدانی می توانست موقعیتِ نیروهایِ دشمن را تأیید کند.
تحلیلگر بیش از حد به مدل ها متکی بود و واقعیتِ مستقیمِ میدانی را که منابعِ محلی ارائه می دادند، نادیده گرفت.
حقیقت عینی، چیزی که از مشاهده بدست می آید.
حقیقت پایه
حقایق یا اطلاعات میدانی
درستی مبنایی؛ اشاره به درستی مطلق چیزی. در یادگیری ماشینی، اشاره به صحت دسته بندی مجموعه آموزشی. در آمار، جمع آوری داده های مناسب، بی طرف و قابل اثبات برای آزمون فرضیه.
اطلاعاتی که از طریق مشاهدات مستقیم بدست می اید
داده مرجع