grind to a halt

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی
• به تدریج متوقف شدن
• از حرکت ایستادن
• کند و سپس متوقف شدن
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( استعاری – اصلی ) :** وقتی یک روند یا فعالیت به تدریج کند می شود تا کاملاً متوقف گردد.
...
[مشاهده متن کامل]

- *مثال:* The economy ground to a halt during the crisis.
اقتصاد در طول بحران به تدریج متوقف شد.
2. ** ( رسانه ای – کاربردی ) :** برای توصیف توقف ناگهانی یا شدید در فعالیت های اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی.
- *مثال:* Traffic ground to a halt after the accident.
ترافیک پس از تصادف کاملاً متوقف شد.
3. ** ( محاوره ای – تصویری ) :** استعاره از ماشین یا دستگاهی که به تدریج کند می شود و می ایستد.
- - -
## 🔸 مترادف ها
come to a standstill – stop completely – stall – freeze – shut down
- - -
## 🔸 مثال ها
• The negotiations ground to a halt after the disagreement.
مذاکرات پس از اختلاف نظر به تدریج متوقف شد.
• The machine ground to a halt due to lack of oil.
ماشین به دلیل کمبود روغن از کار افتاد.
• The festival ground to a halt when the storm hit.
جشنواره با رسیدن طوفان متوقف شد.

قفل شدن ( ترافیک )
To stop slowly
به بن بست رسیدن
کم شدن سرعت و در نهایت از حرکت ایستادن
چوب لای چرخ گذاشتن
از حرکت ایستادن، توقف کامل
کاملا متوقف کردن ( خودرو٫. . و. . )
متوقف کردن، موقوف کردن، چوب لای چرخ گذاشتن