۱. همراهی کردنِ صِرف ( فعل ) ( ترجمه رایج در فارسی )
I don’t really need to buy anything, I’m just going along for the ride.
۲. دنبالِ بقیه راه افتادن ( فعل/اصطلاح )
He doesn't have any strong opinions on the project; he’s just going along for the ride.
... [مشاهده متن کامل]
۳. نقش فعالی نداشتن ( عبارت فعلی )
The younger brother wasn't playing the game, he was just going along for the ride.
۴. تماشاچی بودن در یک جریان ( اصطلاح )
In that relationship, it felt like she was the one in control and he was just going along for the ride.
۵. همسفر شدن بدون مسئولیت ( فعل )
Since they were already headed to the beach, I decided to go along for the ride.
۶. سیاهی لشکر بودن ( اصطلاح )
The consultant isn't doing much work; he seems to be just going along for the ride.
توضیح:
این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد در یک فعالیت، سفر، یا پروژه شرکت می کند اما نقش کلیدی، مسئولیت سنگین یا قدرت تصمیم گیری ندارد. او فقط با جریان همراه شده تا از نتیجه لذت ببرد، وقت بگذراند یا صرفاً حضور داشته باشد بدون اینکه زحمتی بکشد یا تاثیری در روند کار بگذارد.
عبارات مرتبط:
tagging along / riding shotgun / being a passenger / joining in / following along / accompanying / being a bystander
۲. دنبالِ بقیه راه افتادن ( فعل/اصطلاح )
... [مشاهده متن کامل]
۳. نقش فعالی نداشتن ( عبارت فعلی )
۴. تماشاچی بودن در یک جریان ( اصطلاح )
۵. همسفر شدن بدون مسئولیت ( فعل )
۶. سیاهی لشکر بودن ( اصطلاح )
توضیح:
این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد در یک فعالیت، سفر، یا پروژه شرکت می کند اما نقش کلیدی، مسئولیت سنگین یا قدرت تصمیم گیری ندارد. او فقط با جریان همراه شده تا از نتیجه لذت ببرد، وقت بگذراند یا صرفاً حضور داشته باشد بدون اینکه زحمتی بکشد یا تاثیری در روند کار بگذارد.
عبارات مرتبط: