• : تعریف: (informal) to do something as completely as possible, without holding back.
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی: • با تمام توان وارد شدن / همه ی امکانات را به کار گرفتن • یک کار را به طور کامل و بدون کم و کاست انجام دادن • از هیچ کوششی دریغ نکردن 🔸 مثال ها: If we're going to renovate the kitchen, let's go whole hog and replace everything. ... [مشاهده متن کامل]
اگر می خواهیم آشپزخانه را بازسازی کنیم، بیایید کامل و با تمام توان واردش شویم و همه چیز را عوض کنیم. The team went whole hog on the project and delivered it ahead of schedule. تیم با تمام توان وارد پروژه شد و آن را زودتر از موعد تحویل داد. She went whole hog with the party decorations, renting a castle and hiring a live band. او در تزئینات مهمانی، از هیچ هزینه ای دریغ نکرد و یک قلعه اجاره کرد و یک گروه موسیقی زنده استخدام کرد. Don't go whole hog on a plan that might fail. روی یک برنامه ای که ممکن است شکست بخورد، همه ی توان و منابع ت را به کار نگیر.