go up chain

پیشنهاد کاربران

🔹 معادل فارسی
• بالا رفتن در سلسله مراتب
• ارجاع دادن به مقام بالاتر
• گزارش کردن به سطح بالاتر
- - -
## 🔹 تعریف ها
1. ** ( سازمانی – اصلی ) :** وقتی موضوع یا مشکل از سطح پایین تر به مدیر یا مقام بالاتر ارجاع داده می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

- *مثال:* If you can’t solve it, go up the chain.
اگر نمی توانی حلش کنی، به سطح بالاتر ارجاع بده.
2. ** ( نظامی – کاربردی ) :** گزارش یا درخواست به فرماندهان بالاتر در سلسله مراتب نظامی.
- *مثال:* Soldiers must go up the chain of command.
سربازان باید از سلسله مراتب فرماندهی بالا بروند.
- - -
## 🔹 مترادف ها
escalate – refer upward – report to higher authority – go up the chain of command
- - -
## 🔹 نکته ی فرهنگی و اضافی
• در محیط های کاری، go up the chain معمولاً به معنای ارجاع به مدیر بالاتر است.
• در نظامی، اصطلاح کامل تر go up the chain of command است.
- - -
## 🔹 مثال ها
• The issue had to go up the chain to the CEO.
مسئله باید به مدیرعامل ارجاع داده می شد.
• Complaints went up the chain until they reached the commander.
شکایات در سلسله مراتب بالا رفت تا به فرمانده رسید.
• If the supervisor can’t decide, it goes up the chain.
اگر سرپرست نتواند تصمیم بگیرد، موضوع به سطح بالاتر می رود.