go to one's head

/goʊ tu wʌnz hɛd//gəʊ tuː wʌnz hɛd/

1- مغرور کردن یا شدن، غره کردن، 2- مست کردن، تحت تاـثیر قرار دادن، گیج کردن

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• مغرور و متکبر شدن
• ( تحت تأثیر قرار گرفتن ) تخیلات به سر کسی زدن، خود را گم کردن
• ( الکل/مخدر ) مست شدن، به سر کسی زدن
به وضعیتی گفته می شود که در آن یک تجربه مثبت ( مانند موفقیت، تعریف و تمجید، شهرت ) یا یک ماده ( مانند الکل ) باعث تغییر رفتار شخص به شکل منفی می شود: یا دچار تکبر و غرور می گردد، یا تعادل خود را از دست می دهد، یا حواسش پرت می شود. این عبارت تقریباً همیشه بار منفی دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
"After his first book became a bestseller, the praise went to his head, and he became impossible to work with. "
بعد از اینکه اولین کتابش پرفروش شد، تعریف و تمجیدها متکبرش کرد و کار با او غیرممکن شد.
"Being elected as class president went to his head, and he started bossing everyone around. "
انتخاب شدن به عنوان مبصر کلاس مغرور و متکبرش کرد و شروع کرد ریاست مآبانه به همه دستور دادن.
"The champagne was stronger than I thought, and it quickly went to my head. "
شامپاین از آن چیزی که فکر می کردم قوی تر بود و سریع مست شدم.

مست پیروزی شدن
کسی را دچار غرور یا اعتمادبه نفس کاذب کردن؛ وقتی موفقیت یا تعریف و تمجید باعث بشه کسی مغرور بشه.
Fame and success didn’t go to her head.
شهرت و موفقیت مغرورش نکرد.
در جواب دوستمون که فرموده بودن باد به غبغب انداختن
بهتره بگیم
باعث باد به غبغب انداختن کسی شدن
باد به غبغب انداختن
If something goes to someone's head, it makes that person think that they are very important and makes them a less pleasant person
این باعث می شود که شخص فکر کند که شخصی بسیار مهم است و مغرور می شود و از او فردی کمتر خوشایند می سازد
مغرور کردن