go over one's head

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از بالا دست کسی رد شدن، بالاتر از سر کسی تصمیم گرفتن
• دور زدن مقام مافوق و مراجعه به مقام بالاتر ( معمولاً بدون اطلاع او )
• ( معنای فیزیکی ) از بالای سر کسی رد شدن ( برای توپ و اشیا )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال:
Workplace ( محیط کار ) :
"She knew her boss wouldn't approve, so she went over his head to the CEO. "
او می دانست رئیسش تأیید نمی کند، برای همین اونو دور زد رفت پیش مدیرعامل.
Politics ( سیاست ) :
"The local official went over the governor's head and appealed directly to the president. "
مقام محلی فرماندار رو دور زد و مستقیم به رئیس جمهور اعتراض کرد.
Military ( نظامی ) :
"The sergeant went over the lieutenant's head to report the issue to the captain. "
گروهبان برای گزارش مشکل، ستوان رو دور زد مستقیم رفت پیش کاپیتان.