go into meltdown

پیشنهاد کاربران

Meltdown
( اسم – عامیانه، روانشناسی/اجتماعی )
🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه ) فروپاشی روانی، از هم پاشیدگی روانی
• از دست دادن کنترل ( احساسات، رفتار، خشم )
• واکنش غیرقابل پیش بینی و آشفته ( به یک بحران یا فشار روانی )
...
[مشاهده متن کامل]

• ( در بافت هسته ای ) ذوب شدن ( سوخت هسته ای در راکتور )
🔸 مثال ها:
"The toddler had a meltdown in the grocery store because his mother refused to buy him candy. "
آن کودک نوپا در فروشگاه مواد غذایی دچار فروپاشی روانی ( رفتار آشفته ) شد چون مادرش از خریدن آب نبات برای او خودداری کرد.
"The CEO's public meltdown during the shareholder meeting cost him his job. "
فروپاشی روانی ( رفتار آشفته و غیرحرفه ای ) مدیرعامل در جلسه سهامداران، شغلش را برایش هزینه کرد.
"After the breakup, he had a meltdown and started calling her dozens of times at 3 AM. "
پس از جدایی، او دچار فروپاشی روانی شد و شروع کرد به صدها بار زنگ زدن به او ساعت ۳ صبح.