🔸 مثال ها:
• ( ذهن ) "When I stood up to speak, my mind went completely blank. "
→ وقتی بلند شدم که صحبت کنم، ذهنم کاملاً خالی شد.
→ لحظه ای که پشتِ تریبون رفتم، همه چیز از یادم رفت.
• ( حافظه ) "She asked for my phone number, but my mind went blank. "
... [مشاهده متن کامل]
→ شماره مو پرسید، اما یک دفعه یادم رفت.
• ( صفحه ) "Suddenly, the screen went blank and the computer shut down. "
→ یک دفعه صفحه خاموش شد و کامپیوتر خاموش گردید.
• ( ذهن ) "When I stood up to speak, my mind went completely blank. "
→ وقتی بلند شدم که صحبت کنم، ذهنم کاملاً خالی شد.
→ لحظه ای که پشتِ تریبون رفتم، همه چیز از یادم رفت.
• ( حافظه ) "She asked for my phone number, but my mind went blank. "
... [مشاهده متن کامل]
→ شماره مو پرسید، اما یک دفعه یادم رفت.
• ( صفحه ) "Suddenly, the screen went blank and the computer shut down. "
→ یک دفعه صفحه خاموش شد و کامپیوتر خاموش گردید.
مغز کسی کار نکردن
هنگ کردن؛ واماندن
مات و مبهوت ماندن
قفل شدن
قفل شدن
مغزم قفل کرد، موندم اصن
معادل drawing a blank هست. به معنای چیزی تو ذهنم نیست. . تو خاطرم نیست. همون فراموشی موقتی
خالی شدن ذهن، فراموش کردن، به طورعامیانه ترقفل کردن ذهن