go black
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• خاموش شدن، تاریک شدن ( چراغ، صفحه نمایش )
• از دست دادن هوشیاری، بیهوش شدن
• تغییر رنگ به سیاه، سیاه شدن
• ( در فرهنگ ها ) عزاداری کردن با پوشیدن لباس سیاه
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
The power went out, and the whole house went black.
برق رفت و تمام خانه تاریک شد.
His phone screen went black and wouldn't turn back on.
صفحه نمایش گوشی او خاموش شد و دوباره روشن نشد.
He felt dizzy, and then the world went black.
احساس سرگیجه کرد و بعد دنیا در نظرش سیاه شد.
The milk had gone black and smelled terrible.
شیر سیاه شده/ خراب شده بود و بوی وحشتناکی می داد.
The city's lights went black as the earthquake hit.
با وقوع زلزله، چراغ های شهر خاموش شدند.
• خاموش شدن، تاریک شدن ( چراغ، صفحه نمایش )
• از دست دادن هوشیاری، بیهوش شدن
• تغییر رنگ به سیاه، سیاه شدن
• ( در فرهنگ ها ) عزاداری کردن با پوشیدن لباس سیاه
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
برق رفت و تمام خانه تاریک شد.
صفحه نمایش گوشی او خاموش شد و دوباره روشن نشد.
احساس سرگیجه کرد و بعد دنیا در نظرش سیاه شد.
شیر سیاه شده/ خراب شده بود و بوی وحشتناکی می داد.
با وقوع زلزله، چراغ های شهر خاموش شدند.
غش کردن - از حال رفتن