glossary

/ˈɡlɒsəri//ˈɡlɒsəri/

معنی: سفرنگ، واژه نامه، فهرست معانی، فهرست لغات، فرهنگ لغات دشوار، فرهنگ لغات فنی
معانی دیگر: (فهرست واژه های مشکل یا خارجی یا فنی که معمولا به ترتیب الفبا در آخر کتاب می آید) فهرست توضیحات، واژگان ویژه

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: glossaries
مشتقات: glossarist (n.)
(1) تعریف: a list of unusual, difficult, or technical words and their definitions, usu. placed at the end of a book.

- The glossary is only twelve pages long, but it seems to include most of the important terms used in the text.
[ترجمه گوگل] این واژه نامه تنها دوازده صفحه است، اما به نظر می رسد که شامل بیشتر اصطلاحات مهم به کار رفته در متن است
[ترجمه ترگمان] واژه نامه فقط دوازده صفحه طول دارد، اما به نظر می رسد که اغلب اصطلاحات مهم مورد استفاده در متن را شامل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a dictionary of the technical terms of a particular subject or field.

- I read the articles with the help of a science glossary that I keep on my desk.
[ترجمه گوگل] مقالات را با کمک واژه نامه علمی که روی میز کارم نگه می دارم می خوانم
[ترجمه ترگمان] من مقاله را با کمک علمی که روی میزم دارم می خوانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a glossary of nautical terms
واژنامه ی لغات ناویانی

2. All capitalized words are explained in the glossary.
[ترجمه گوگل]تمام کلمات با حروف بزرگ در واژه نامه توضیح داده شده است
[ترجمه ترگمان]همه کلمات با حروف بزرگ در واژه نامه توضیح داده می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The text is supplemented by an adequate glossary.
[ترجمه گوگل]متن با یک واژه نامه کافی تکمیل شده است
[ترجمه ترگمان]متن با واژه نامه کافی تکمیل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Adjustment has replaced Development in the glossary of the International set.
[ترجمه گوگل]Adjustment جایگزین توسعه در واژه نامه مجموعه بین المللی شده است
[ترجمه ترگمان]سازگاری با glossary از مجموعه بین المللی جایگزین شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The glossary of terms on the inside back cover provides definitions of reserves categories.
[ترجمه گوگل]واژه نامه اصطلاحات روی جلد پشتی تعاریفی از دسته های ذخیره ارائه می دهد
[ترجمه ترگمان]واژه نامه اصطلاحات درون پوشش پشتی، تعاریف دسته بندی ذخایر را ارایه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. There is also a glossary of terms frequently used within the theoretical debates.
[ترجمه گوگل]همچنین واژه نامه ای از اصطلاحات وجود دارد که اغلب در بحث های نظری استفاده می شود
[ترجمه ترگمان]همچنین a از عبارات مکررا در مباحثات نظری مورد استفاده قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A selective glossary of terms relating to credit finance documents appears in Appendix
[ترجمه گوگل]یک واژه نامه انتخابی از اصطلاحات مربوط به اسناد مالی اعتباری در ضمیمه ظاهر می شود
[ترجمه ترگمان]واژه نامه انتخابی از اصطلاحات مربوط به اسناد مالی اعتباری در پیوست آمده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. If punishment is assimilated into the probation glossary it will inevitably influence the sort of practice the Service undertakes.
[ترجمه گوگل]اگر مجازات در فرهنگ لغات مشروط ادغام شود، ناگزیر بر نوع عملکرد سرویس تأثیر می گذارد
[ترجمه ترگمان]اگر مجازات در دوره مشروط همسان شود، بدون شک این امر بر نوع عملی که سرویس آن را به عهده می گیرد، تاثیر خواهد گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The book contains a comprehensive glossary of the computer terms covered and there is also a complete Answer Book.
[ترجمه گوگل]این کتاب شامل یک فرهنگ لغت جامع از اصطلاحات رایانه ای است که شامل آن می شود و همچنین یک کتاب پاسخ کامل نیز وجود دارد
[ترجمه ترگمان]این کتاب شامل واژه نامه جامع از اصطلاحات کامپیوتر است و همچنین یک کتاب پاسخ کامل نیز وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه گوگل]ای کاش می توانید از فرهنگ لغت جملات آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Glossary of popular terms Ball: called by the umpire when a pitch misses the strike zone.
[ترجمه گوگل]واژه نامه اصطلاحات پرطرفدار توپ: زمانی که یک زمین از ناحیه ضربه نخورد توسط داور فراخوانده می شود
[ترجمه ترگمان]واژه نامه اصطلاحات عمومی: داور زمانی داور نامیده می شود که یک گام در ناحیه ضربه نادیده گرفته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. An unusual feature is the very lengthy glossary running to 37 pages for 46 terms.
[ترجمه گوگل]یک ویژگی غیرمعمول، واژه نامه بسیار طولانی است که در 37 صفحه برای 46 عبارت است
[ترجمه ترگمان]یک ویژگی غیر معمول، واژه نامه طولانی است که برای ۴۶ صفحه به مدت ۴۶ صفحه اجرا می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. There is also a wine list manager, cooking glossary, substitutions guide and a seasonings guide.
[ترجمه گوگل]همچنین یک مدیر فهرست شراب، واژه نامه آشپزی، راهنمای جایگزینی و راهنمای چاشنی وجود دارد
[ترجمه ترگمان]همچنین یک مدیر فهرست شراب، واژه نامه آشپزی، راهنمای substitutions و یک راهنمای seasonings وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Happy Market, a glossary with color images of essential ingredients.
[ترجمه گوگل]بازار شاد، واژه نامه ای با تصاویر رنگی از مواد ضروری
[ترجمه ترگمان]بازار شاد، یک واژه نامه با تصاویر رنگی از مواد اولیه ضروری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Glossary Fillings Bonded polyester: polyester fibre, coated with resin and bonded flat.
[ترجمه گوگل]واژه نامه پر کردن پلی استر پیوندی: الیاف پلی استر، پوشش داده شده با رزین و چسبانده شده تخت
[ترجمه ترگمان]Glossary fillings پلی استر: الیاف پلی استر، پوشیده شده با رزین و تخت اتصال یافته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سفرنگ (اسم)
gloss, commentary, glossary

واژه نامه (اسم)
dictionary, lexicon, glossary, wordbook

فهرست معانی (اسم)
dictionary, glossary

فهرست لغات (اسم)
glossary

فرهنگ لغات دشوار (اسم)
glossary

فرهنگ لغات فنی (اسم)
glossary

تخصصی

[کامپیوتر] واژه نامه
[ریاضیات] فهرست لغات

انگلیسی به انگلیسی

• list of terms and definitions (usually at the end of a book); dictionary of technical terms
the glossary of a book or a subject is an alphabetical list of the special or technical words used in it, with explanations of their meanings.

پیشنهاد کاربران

glossary معنی "واژه نامه ی توصیفی" نیز می دهد.
واژه نامه. فهرست لغات، فرهنگ لغات دشوار، فرهنگ لغات فنی
مثال:
مثال:
Read the article. Use the glossary to help you.
مقاله را بخوانید. از واژه نامه برای کمک به خودتان استفاده کنید.
فهرست اصطلاحات
دوستان در تلفظش دقت کنین:
/ˈɡlɒsəri/
یعنی /گلاسِری/ خونده میشه نه /گلُساری/.
واژگان، واژه های تخصصی
an alphabetical list of terms or words found in or relating to a specific subject, text, or dialect, with explanations; a brief dictionary.
فهرست الفبایی از اصطلاحات یا کلمات موجود در موضوع، متن یا گویش خاص یا مربوط به آن، همراه با توضیحات؛ یک فرهنگ لغت مختصر
...
[مشاهده متن کامل]

Instagram Adress: @504_Essential_Word

اصطلاح نامه
اختصارات
glossary ( علوم کتابداری و اطلاع رسانی )
واژه مصوب: فرهنگ موضوعی
تعریف: سیاهه‏ای الفبایی از واژه‏های تخصصی، همراه با تعریف یا معادل یا هر دو، در یک متن یا موضوع خاص|||متـ . واژنامۀ موضوعی
Dictionary
واژه نامه , لغت نامه
# glossary of technical terms
# All capitalized words are explained in the glossary
glossary معانی زیادی دارد عبارت است :
لغت
لغت نامه
واژنامه
واژه یا لغت های مشکل و سخت
و اگر در حمله ای glossary معنی لغت را بدهم میتوانیم یک مترادف vocabulary نوشت
لغت نامه
واژه نامه
تلفظ: گلاسِری
به خوبی با کسی کنار آمدن
ترمینولوژی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)

بپرس