glory

/ˈɡlɔːri//ˈɡlɔːri/

معنی: عظمت، افتخار، شهرت، مباهات، سر بلندی، شکوه، عزت، جلال، فخر، اشتهار، نور، فخر کردن، شادمانی کردن، ستودن، درخشیدن، بالیدن
معانی دیگر: سرفرازی، اورنگ، آفرند، شکوهمندی، فرهی، شگرفی، نازیدن، مفتخر بودن، سرافراز شدن، اوج ترقی، جلال و جبروت، حمد و نیایش، (خدا) پرستش، هاله، حلقه ی نور، جاودانگی، آمرزش
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: glories
(1) تعریف: great honor, distinction, praise, or renown.
مترادف: fame, honor, renown
متضاد: ignominy, obscurity, shame
مشابه: celebrity, distinction, eminence, esteem, kudos, laurel, praise, prestige, repute

- Many of these soldiers were merely boys, who had gone into battle seeking glory.
[ترجمه شهره ترابی] بسیاری از این سربازان پسرانی معمولی بودند که به دنبال شهرت وافتخاربه جنگ رفته بودند.
|
[ترجمه ب گنج جو] این سربازا خیلیا شون پسربچه هایی صاف وساده بودن ولی کسب عزت و آوازه به این جنگ و جدال گسیلشون کرد.
|
[ترجمه ترگمان] بسیاری از این سربازان فقط پسربچه بودند که در جستجوی شکوه و جلال به جنگ رفته بودند
[ترجمه گوگل] بسیاری از این سربازان صرفا پسران بودند که به دنبال نبرد به دنبال شکوه بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The crowd shouted, "Glory to our great leader!"
[ترجمه ماندگار] جمعیت فریاد کشیدن"به افتخار رهبر بزرگ ما"
|
[ترجمه ترگمان] جمعیت فریاد کشید: \"افتخار به رهبر بزرگ ما!\"
[ترجمه گوگل] جمعیت فریاد زد: 'افتخار به رهبر بزرگ ما!'
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The firefighters have earned their glory.
[ترجمه شهره ترابی] آتش نشانان افتخارکسب کرده اند.
|
[ترجمه ترگمان] آتش نشانان شهرت خود را به دست آورده اند
[ترجمه گوگل] آتش نشانان افتخار خود را به دست آورده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: great beauty, splendor, or magnificence.
مترادف: grandeur, magnificence, splendor
متضاد: lowliness, modesty
مشابه: beauty, majesty, resplendence, wonder

- I still remember the glory of that sunset.
[ترجمه شهره ترابی] من هنوز شکوه آن غروب را به یاد می آورم.
|
[ترجمه ترگمان] هنوز افتخار آن غروب خورشید را به یاد دارم
[ترجمه گوگل] من هنوز افتخار این غروب را به یاد دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a distinctive and highly praiseworthy characteristic or feature.
مترادف: crown, honor
مشابه: gem, jewel, pride and joy, treasure

- The glory of the city was its cathedral.
[ترجمه ترگمان] شکوه شهر کلیسا بود
[ترجمه گوگل] شکوه شهر کلیسای آن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: of heaven, magnificence and bliss.
مشابه: bliss, eternity, heaven, paradise

- I know his soul will know the glory of heaven.
[ترجمه ترگمان] من می دانم که روحش افتخار بهشت را خواهد دانست
[ترجمه گوگل] من می دانم که روح او شکوه بهشت ​​را می داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: worshipful praise or adoration.
مترادف: adoration, praise, worship
مشابه: homage, hosanna, reverence, veneration

- They gave glory to God.
[ترجمه ترگمان] اونا به خدا افتخار دادن
[ترجمه گوگل] آنها به خدا افتخار می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: the state of greatest happiness, prosperity, or success.
مترادف: triumph
مشابه: acme, heyday, peak, prime, summit, zenith

- He was in his glory as prime minister.
[ترجمه ترگمان] او در اوج شکوه و جلال وزیر بود
[ترجمه گوگل] او در افتخار او به عنوان نخست وزیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: glories, glorying, gloried
• : تعریف: to rejoice with a sense of pride or triumph; exult (usu. fol. by in).
مترادف: exult
متضاد: lament
مشابه: delight, jubilate, plume oneself on, rejoice, revel, triumph

- The coach gloried in the team's victory.
[ترجمه ترگمان] مربی از پیروزی تیم بر خود می بالید
[ترجمه گوگل] مربی در پیروزی تیم گلزنی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف ندا ( interjection )
مشتقات: gloryingly (adv.)
• : تعریف: used to express surprise, happiness, amazement, or the like.
مشابه: goodness, hallelujah, hosanna, wow

- Glory! I hardly recognized you!
[ترجمه ترگمان] ! افتخار به زحمت شما را شناختم
[ترجمه گوگل] افتخار! من به سختی تو را شناختم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. imperishable glory
افتخار جاویدان

2. lasting glory
افتخار پایدار

3. the glory that was greece and the grandeur that was rome
افتخار و سربلندی یونان و جلال و جبروت روم

4. there's glory for you!
افتخار چیزی جز این نیست !

5. we glory in their success
ما به موفقیت آنان افتخار می کنیم.

6. give glory to
حمد و ستایش کردن،تجلیل کردن

7. to glory in
مفتخر بودن به،بالیدن به

8. a morning glory had clung to a tree and was choking it
نیلوفر محکم به درخت آویخته بود و داشت آنرا خفه می کرد.

9. the ephemeral glory of a contest winner as compared with the eternal glory of scientific and literary greats
افتخار کوته زی برنده ی یک مسابقه در برابر افتخار ابدی بزرگان علم و ادب

10. gone to glory
به رحمت ایزدی پیوسته

11. greece in her glory
یونان در اوج شوکت خود

12. the hour of glory has arrived
زمان افتخار فرا رسیده است.

13. he covered himself with glory
خود را غرق در افتخار کرد.

14. the olympic champions brought glory to their country
قهرمانان المپیک برای کشور خود افتخار کسب کردند.

15. to win fame and glory
به شهرت و افتخار رسیدن

16. to be in one's glory
در اوج شوکت و شهرت بودن،در اوج شادی بودن

17. mine eyes have seen the glory of the coming of the lord . . .
(سرود جمهوری - امریکا) چشمان من شکوه ظهور خداوند را دیده اند . . .

18. he is thirsty for fame and glory
آرزومند شهرت و افتخار است.

19. that day was his moment of glory
آن روز هنگام افتخار او بود.

20. war experiences netted him many medals and much glory
تجربیات جنگی برای او مدال های متعدد و افتخار بسیار کسب کرد.

21. teymour climbed from the perigee of hardship to the apogee of glory
تیمور از حضیض ذلت به اوج رفعت رسید.

22. The ballroom is the crowning glory of the palace.
[ترجمه ترگمان]تالار شکوه و جلال کاخ است
[ترجمه گوگل]سالن رقص، جلال طلایی کاخ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. He revelled in the glory of scoring three goals in the final 8 minutes.
[ترجمه ترگمان]او از افتخار کسب سه گل در ۸ دقیقه آخر لذت می برد
[ترجمه گوگل]او در افتتاح گل زدن سه گل در 8 دقیقه پایانی گلزنی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. He came home a rich man, covered in glory.
[ترجمه ترگمان]مرد ثروتمندی به خانه آمد که پوشیده از افتخار بود
[ترجمه گوگل]او به یک مرد ثروتمند آمد و در جلال افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. She wanted to enjoy her moment of glory.
[ترجمه ترگمان]دلش می خواست از این لحظات افتخار لذت ببرد
[ترجمه گوگل]او می خواست از لحظه افتخار او لذت ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Walsham had his moment of glory when he won a 20km race.
[ترجمه ترگمان]Walsham زمانی که در مسابقه ۲۰ کیلومتری برنده شد، لحظه افتخار خود را داشت
[ترجمه گوگل]Walsham لحظه ای از افتخار او زمانی که او یک مسابقه 20km برنده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

عظمت (اسم)
arrogance, power, pride, vastness, grandeur, greatness, glory, magnificence, immensity

افتخار (اسم)
attribute, pride, honor, glory, honour

شهرت (اسم)
stand, attribute, report, reputation, fame, popularity, odor, glory, celebrity, renown, grapevine, esteem, notability

مباهات (اسم)
pride, glory, boast, brag

سر بلندی (اسم)
fame, gratification, glory, distinction, celebrity

شکوه (اسم)
magnitude, grandeur, glory, complaint, pomp, effulgence, plaint, resplendence, resplendency, refulgence, pomposity

عزت (اسم)
honor, glory, honour, respect, esteem

جلال (اسم)
worthiness, glory, kudos, honesty, refulgence

فخر (اسم)
pride, honor, glory, honour

اشتهار (اسم)
reputation, glory, renown, popularization, repute, reputability

نور (اسم)
light, glory

فخر کردن (فعل)
pride, glory

شادمانی کردن (فعل)
maffick, glory

ستودن (فعل)
eulogize, praise, worship, adore, commend, extol, glorify, glory

درخشیدن (فعل)
lighten, glory, star, ray, shine, sheen, luster, coruscate, glint, glisten, glitter, glister, scintillate, lamp

بالیدن (فعل)
pique, brave, pride, magnify, grow, glory, boast, flaunt, brag, preen, plume, set up

به انگلیسی

• fame; honor; praise; splendor; beauty
exult, rejoice
glory is fame and admiration that you get for an achievement.
the glory of something is the fact of its being very beautiful or impressive.
the glories of a person or group are the occasions on which they have done something famous or admirable.
the glories of a culture or place are the things that people find most attractive or impressive about it.
if you glory in a situation or activity, you enjoy it very much.

پیشنهاد کاربران

سبحان
در مسابقات رزمی مثل کیک بوکس بر روی دور رینگ یا همزمان با اعلام شماره رند وثا نیه شمار در ابتدا نوشته میشود.
) معنی دقیق اون رو نمی دونم )
مفتخر بودن. شادمانی. نور بالیدن. شادمانی. فخر کردن
شکوه
مفتخر بودن ، درخشیدن
جاه طلبی
جلال، افتخار، فخر، شکوه، نور، بالیدن، فخر کردن، شادمانی کردن، درخشیدن glory

تهنیت
فَر یا فره
جلال
افتخار
شکوه
عظمت

مایه افتخار
خیلی دوست دارم این کلمه رو اگه بازی اساسین والهالا رو بازی کردید میدوندید
قبل از جنگ فرمانده خا به سربازانشون میگفتن for glory بنظرم بهتره معنیش نکنید معادل فارسی درستی نداره
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما