glint

/ˈɡlɪnt//ɡlɪnt/

معنی: تابش، برق، تلالو، ظهور انی، تابانیدن، درخشانیدن، تابیدن، درخشیدن
معانی دیگر: درخشش متواتر، سوسو زدن، تابناکی، درخشیدن (معمولا به طور متواتر)، تلالو داشتن، برق زدن، (قدیمی) رجوع شود به: glance، زودگذر
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a brief flash or flicker of reflected light, as from a mirror or smooth metal surface.
مشابه: gleam, sparkle

(2) تعریف: a brief or faint appearance; trace; inkling.
مشابه: gleam, glimmer, peep
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: glints, glinting, glinted
• : تعریف: to give off flickers or small flashes of reflected light; shine briefly.
مشابه: sparkle

- Sunlight glinted on the lake.
[ترجمه شان] پرتوی خورشید، بر روی دریاچه درخشش داشت.
|
[ترجمه گوگل] نور خورشید روی دریاچه می درخشید
[ترجمه ترگمان] نور خورشید روی دریاچه می درخشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to shine briefly.

جمله های نمونه

1. There was a glint of mischief in her eyes.
[ترجمه شان] برق شیطنت در چشمانش ، موج می زد.
|
[ترجمه گوگل]برق شیطنت در چشمانش موج می زد
[ترجمه ترگمان]برق شیطنت در چشمانش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Among the trees I caught a glint of blue.
[ترجمه گوگل]در میان درختان درخششی از رنگ آبی گرفتم
[ترجمه ترگمان]در میان درختان، درخششی آبی به خود گرفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She caught a coolly calculating glint in the other woman's eye.
[ترجمه گوگل]او یک برق محاسباتی خونسرد در چشم زن دیگر گرفت
[ترجمه ترگمان]او نگاه سردی به چشمان زن دیگر انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Fear gripped her at the demoniacal glint in his dark eyes.
[ترجمه گوگل]ترس او را از درخشش شیطانی در چشمان تیره اش فرا گرفت
[ترجمه ترگمان]ترس او را در چشمان تیره اش جمع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He had a dangerous glint in his eyes.
[ترجمه گوگل]در چشمانش برق خطرناکی داشت
[ترجمه ترگمان]برق خطرناکی در چشمانش دیده می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. There was a mischievous glint in his eye.
[ترجمه شان] برقی شیطانی در چشمان آن مرد بود.
|
[ترجمه گوگل]برق شیطانی در چشمانش بود
[ترجمه ترگمان]برق شرارت در چشمش درخشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His eye caught the glint of a revolver among the bushes.
[ترجمه گوگل]چشمش برق هفت تیر را در میان بوته ها گرفت
[ترجمه ترگمان]چشمش به برق هفت تیر در میان بوته ها افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. There was a glint of amusement in her eyes.
[ترجمه گوگل]برقی از سرگرمی در چشمانش موج می زد
[ترجمه ترگمان]برق شیطنت در چشمانش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She saw a glint of silver in the grass.
[ترجمه گوگل]او درخششی از نقره را در چمن دید
[ترجمه ترگمان]برق نقره ای رنگی روی علف ها دیده می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A determined glint appeared in her eye.
[ترجمه گوگل]درخششی مصمم در چشمش نمایان شد
[ترجمه ترگمان]برق مصمم در چشمانش ظاهر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. There was a glint of anger in his eyes.
[ترجمه گوگل]برق خشم در چشمانش موج می زد
[ترجمه ترگمان]برقی از خشم در چشمانش درخشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He had a wicked glint in his eye.
[ترجمه گوگل]در چشمش برق بدی داشت
[ترجمه ترگمان]برق شرارت در چشمانش دیده می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The analytical glint was there now, oddly mixed with her distress.
[ترجمه گوگل]درخشش تحلیلی اکنون وجود داشت، به طرز عجیبی با پریشانی او مخلوط شده بود
[ترجمه ترگمان]حالا برق analytical در آنجا بود، به طرز عجیبی با پریشانی او مخلوط شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. But the glint of mockery in his dark eyes put paid to that fantasy.
[ترجمه گوگل]اما درخشش تمسخر در چشمان تاریک او به آن خیال پرداخت
[ترجمه ترگمان]اما برق تمسخر در چشمان سیاه او به این خیالات پرداخته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. A glint of metal behind a spur of rock.
[ترجمه گوگل]درخششی از فلز در پشت خار سنگ
[ترجمه ترگمان]برقی از فلز در پشت سنگ قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تابش (اسم)
light, brilliance, flame, glow, shine, sheen, irradiance, radiation, irradiancy, effulgence, glint, glitter, coruscation

برق (اسم)
brilliance, power, sparkle, scintillation, shine, sheen, electricity, lightning, flash, glaze, glint, levin, flashover, pyrogen

تلالو (اسم)
sparkle, flash, glint, glitter, resplendence, resplendency

ظهور انی (اسم)
glint

تابانیدن (فعل)
glint

درخشانیدن (فعل)
glint

تابیدن (فعل)
glow, radiate, fold, shine, eradiate, twist, coruscate, sun, glint, glitter

درخشیدن (فعل)
lighten, glory, star, ray, shine, sheen, luster, coruscate, glint, glisten, glitter, glister, scintillate, lamp

به انگلیسی

• flash, glitter, shine, sparkle
flash, glitter, shine, sparkle
if something glints, it produces or reflects a quick flash of light. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. ...a glint of metal.
if someone's eyes glint, they shine and express a particular emotion. verb here but can also be used as a singular noun. e.g.there was an ironic glint in his eyes.

پیشنهاد کاربران

نام شوینده به زبان لاتین
نشان اثر
درخشش
gleam
look confident
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما