1. **To stop trying or give up on something**: English: To quit or surrender efforts on something because it's difficult or no longer seems worth continuing. فارسی: دست برداشتن از چیزی، تسلیم شدن یا تلاش نکردن بیشتر.
... [مشاهده متن کامل]
Example:
"After hours of trying to fix the car, I had to give it up. "
"بعد از ساعت ها تلاش برای تعمیر ماشین، مجبور شدم دست بردارم. "
2. **To applaud or show appreciation** ( usually in a group setting, like at a performance or event ) :
English: To give applause or show appreciation by clapping.
فارسی: تشویق کردن یا دست زدن به نشان تقدیر. "up" به معنی بالا بردن احترام و تشویق
Example:
"Let's give it up for the performers!"
"بیا دست بزنیم برای اجراکنندگان!"
3. **To surrender something or hand it over**:
English: To hand over something, often in a situation where you are being forced to do so.
فارسی: واگذار کردن یا تسلیم کردن چیزی.
Example:
"He had to give up his keys to the building. "
"او مجبور شد کلیدهای ساختمان را تسلیم کند. "
Depending on the situation, **"give it up"** could either mean stopping your efforts, applauding, or surrendering something.
1. After an amazing performance, the crowd stood up to give it up for the dancers, applauding their hard work and dedication.
بعد از یک نمایش فوق العاده، جمعیت ایستادند و برای رقصندگان دست زدند و به تلاش و فداکاری آنها ارج نهادند.
2. He knew the audience would give it up for him once he hit the stage with his new song.
او می دانست که تماشاگران وقتی او با آهنگ جدیدش به صحنه می رود، برایش دست خواهند زد.
3. They gave it up for the charity event, raising thousands of dollars for the cause.
آنها برای رویداد خیریه دست زدند و هزاران دلار برای این هدف جمع کردند.
4. We should give it up for the teachers who go beyond their duty to inspire students.
ما باید برای معلمانی که فراتر از وظیفه شان برای الهام بخشی به دانش آموزان تلاش می کنند، احترام بگذاریم.
5. The critics gave it up for the director’s unique vision and storytelling in the film.
منتقدان برای دیدگاه منحصر به فرد و روایت گری کارگردان در فیلم دست زدند.
6. She finally decided to give it up for a new career, feeling that her old job was no longer fulfilling.
او بالاخره تصمیم گرفت شغل قدیمی اش را رها کند و وارد یک حرفه جدید شود، زیرا احساس می کرد شغل قبلی اش دیگر او را راضی نمی کند.
7. The athletes gave it up for their fans, dedicating the win to those who supported them.
ورزشکاران برای هوادارانشان دست زدند و پیروزی را به کسانی که از آنها حمایت کردند تقدیم کردند.
8. He didn’t expect the crowd to give it up for his speech, but they were completely moved by his words.
او انتظار نداشت که جمعیت برای سخنرانی اش دست بزنند، اما آنها کاملاً تحت تاثیر حرف های او قرار گرفتند.
9. After years of struggling, she had to give it up for the sake of her mental health.
بعد از سال ها مبارزه، او مجبور شد به خاطر سلامت روانی اش این را رها کند.
10. The coach asked the team to give it up for their opponents, recognizing their skill and determination.
مربی از تیم خواست که برای حریفانشان دست بزنند و مهارت و اراده آنها را تشخیص دهند.
chatgpt
دست زدن برای کسی. . .
تحسین کردن
به افتخارش . . . . .