🔸 معادل فارسی:
• ( وسایلِ نقلیه ) یک دورِ آزمایشی راندن
• ( اشیاء ) چرخاندن / یک دور چرخش دادن
• ( در معنایِ مجازی ) امتحان کردن / تست کردن ( یک ایده یا روش جدید )
🔸 مثال ها:
• ( ماشین ) "Let's give the new bike a spin around the block. "
... [مشاهده متن کامل]
( بیا دوچرخه یِ جدید را یک دور در محله امتحان کنیم. )
• ( مجازی ) "The team decided to give the new software a spin before buying it. "
( تیم تصمیم گرفت قبل از خرید، نرم افزارِ جدید را تست کند. )
• ( فیزیکی ) "She gave the globe a spin and pointed to a random country. "
( او کره یِ جغرافیایی را چرخاند و به یک کشورِ تصادفی اشاره کرد. )
• ( بازی ) "Give the wheel a spin and see if you win a prize. "
( چرخ را یک دور بچرخان و ببین جایزه می بری یا نه. )
• ( وسایلِ نقلیه ) یک دورِ آزمایشی راندن
• ( اشیاء ) چرخاندن / یک دور چرخش دادن
• ( در معنایِ مجازی ) امتحان کردن / تست کردن ( یک ایده یا روش جدید )
🔸 مثال ها:
• ( ماشین ) "Let's give the new bike a spin around the block. "
... [مشاهده متن کامل]
( بیا دوچرخه یِ جدید را یک دور در محله امتحان کنیم. )
• ( مجازی ) "The team decided to give the new software a spin before buying it. "
( تیم تصمیم گرفت قبل از خرید، نرم افزارِ جدید را تست کند. )
• ( فیزیکی ) "She gave the globe a spin and pointed to a random country. "
( او کره یِ جغرافیایی را چرخاند و به یک کشورِ تصادفی اشاره کرد. )
• ( بازی ) "Give the wheel a spin and see if you win a prize. "
( چرخ را یک دور بچرخان و ببین جایزه می بری یا نه. )