🔸 معادل فارسی:
• زخمی شدن ( به ویژه از ناحیه بازو یا شانه )
• خراش سطحی برداشتن
• آسیب یا خسارت جزیی دیدن ( نه لزوماً جسمی ) .
🔸 مثال ها:
• The bird got winged but managed to fly away.
... [مشاهده متن کامل]
پرنده به بالش خورد اما توانست پرواز کند.
• He was lucky he only got winged; the bullet missed his heart by inches.
شانس آورد فقط زخمی شد؛ گلوله چند سانت با قلبش فاصله داشت.
• His reputation got winged by the scandal.
رسوایی یه خدشه به اعتبارش زد.
• I think I got winged by a piece of glass from the explosion.
فکر می کنم یه تکه شیشه از انفجار بهم خورد.
• زخمی شدن ( به ویژه از ناحیه بازو یا شانه )
• خراش سطحی برداشتن
• آسیب یا خسارت جزیی دیدن ( نه لزوماً جسمی ) .
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
پرنده به بالش خورد اما توانست پرواز کند.
شانس آورد فقط زخمی شد؛ گلوله چند سانت با قلبش فاصله داشت.
رسوایی یه خدشه به اعتبارش زد.
فکر می کنم یه تکه شیشه از انفجار بهم خورد.
مردن