پی بردن ب چیزی
بو بردن از چیزی
مطلع شدن از چیزی
مثال ها:
Our competitor must not be allowed to get wind of our plans.
رقیب ما نباید از نقشه هایمان بو ببرد.
The police get wind of the plans to rob the bank
... [مشاهده متن کامل]
پلیس به نقشه ی سرقت از بانک پی برد.
We'd better do something fast before the public get wind of it.
باید سریعا کاری بکنیم قبل از اینکه مردم مطلع شوند.
بو بردن از چیزی
مطلع شدن از چیزی
مثال ها:
رقیب ما نباید از نقشه هایمان بو ببرد.
... [مشاهده متن کامل]
پلیس به نقشه ی سرقت از بانک پی برد.
باید سریعا کاری بکنیم قبل از اینکه مردم مطلع شوند.
روحت از چیزی خبردار بشه
خبردار شدن/ اطلاع از اطلاعاتی که کسی تلاش می کرد پنهان بماند، بو بردن از اطلاعات محرمانه
... [مشاهده متن کامل]
بو بردن از چیزی
بو بردن از موضوعی
شندین اطلاعاتی که بقیه می خواستن مخفی نگهش دارن ، بو بردن
کلاغه خبر آوردن