get to grips with something

پیشنهاد کاربران

understand properly
master
learn how to deal with
مثال ها
I’m trying to get to grips with algebra.
دارم سعی می کنم جبر را خوب بفهمم و یاد بگیرم.
She finally got to grips with the new software.
...
[مشاهده متن کامل]

بالاخره کار با نرم افزار جدید را یاد گرفت.
It took me months to get to grips with English grammar.
ماه ها طول کشید تا گرامر انگلیسی را درست بفهمم.

🔸 معادل فارسی:
با چیزی کنار آمدن و بر آن مسلط شدن / فهمیدن و کنترل کردن یک مشکل یا وضعیت
محاوره ای:
خودتو جمع وجور کردن برای روبه رو شدن با چیزی، مهارش رو به دست گرفتن
🔸 تعریف ها:
1. ( کنترل اوضاع ) :
...
[مشاهده متن کامل]

شروع به درک و مدیریت مؤثر یک مشکل یا موقعیت دشوار کردن.
مثال: The new manager is still getting to grips with the company’s policies.
مدیر جدید هنوز دارد با قوانین شرکت آشنا می شود و آن ها را مدیریت می کند.
2. ( یادگیری و سازگاری ) :
کسب مهارت یا آگاهی لازم برای کار با یک ابزار، سیستم یا ایده جدید.
مثال: It took me a few weeks to get to grips with the new software.
چند هفته طول کشید تا با نرم افزار جدید کنار بیایم و کار با آن را یاد بگیرم.
3. ( روبه رو شدن با واقعیت ) :
مواجهه با یک چالش یا حقیقت ناخوشایند و شروع به اقدام برای حل آن.
مثال: We need to get to grips with the fact that deadlines are tight.
باید با این واقعیت کنار بیاییم که مهلت ها خیلی محدودند.
🔸 مترادف ها:
come to terms with – understand – deal with – tackle – handle – master