فرصت پیدا کردن برای همرنگ جماعت شدن، موفق شدن در نامرئی شدن در جمع، توانستن خود را با محیط وفق دادن
مثال؛
After living in Japan for two years, I finally got to blend in with the locals.
بعد از دو سال زندگی در ژاپن، بالاخره توانستم همرنگ جماعت شوم / با محلی ها یکی شوم.
... [مشاهده متن کامل]
The spy wore casual clothes so he could get to blend in at the market.
جاسوس لباس معمولی پوشید تا بتواند در بازار همرنگ جماعت شود ( دیده نشود ) .
مثال؛
بعد از دو سال زندگی در ژاپن، بالاخره توانستم همرنگ جماعت شوم / با محلی ها یکی شوم.
... [مشاهده متن کامل]
جاسوس لباس معمولی پوشید تا بتواند در بازار همرنگ جماعت شود ( دیده نشود ) .