get the push

انگلیسی به انگلیسی

• be fired, be dismissed from a position

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• اخراج شدن / از کار برکنار شدن
• طرد شدن / کنار گذاشته شدن ( از یک رابطه یا موقعیت )
• ( در مفهوم کلی ) مجبور به ترک شدن
🔸 مثال ها:
• "He got the push after the company's restructuring. "
...
[مشاهده متن کامل]

او پس از بازسازی شرکت، اخراج شد ( از کار کنار گذاشته شد ) .
• "She got the push from the team because of her poor performance. "
او به دلیل عملکرد ضعیفش از تیم کنار گذاشته شد.
• "If you're late again, you'll get the push. "
اگر دوباره دیر بیایی، اخراج خواهی شد.

اخراج شدن