get the bug

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
تبِ چیزی به سر کسی افتادن؛ شدیداً به چیزی علاقه مند شدن؛ هوسِ شدید چیزی پیدا کردن
مثال؛
Once he got the travel bug, he spent every holiday abroad.
وقتی تب سفر به جانش افتاد، هر تعطیلاتی را در خارج از کشور می گذراند.
...
[مشاهده متن کامل]

She got the acting bug at university.
او در دانشگاه علاقه شدیدی به بازیگری پیدا کرد.
Once Casanova got the gambling bug, he never looked back
همین که کازانووا به قمار کردن علاقه و اعتیاد پیدا کرد، دیگر پشت سرش را نگاه نکرد.

suddenly developed a strong enthusiasm for something علاقه شدید به چیزی پیدا کردن
bug: a very strong enthusiasm for something
suddenly developed a strong enthusiasm for something علاقه شدید به چیزی پیدا کردن
bug: a very strong enthusiasm for something
6minute English 2021