انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
شروع کردن یک کار / راه انداختن یک فرایند
جرقه ی شروع رو زدن
از ورزش ها میاد ( مثل فوتبال یا بولینگ ) —
وقتی توپ شروع به حرکت کنه، بازی رسماً شروع شده.
همچنین می توان از set the ball rolling و start the ball rolling نیز استفاده کرد.
... [مشاهده متن کامل]
مثال ها
Let’s get the ball rolling on this project
بیاید پروژه رو شروع کنیم.
I’ll send the first email to get the ball rolling
اولین ایمیل رو می فرستم تا کار راه بیفته.
Just study 20 minutes today to get the ball rolling.
امروز فقط ۲۰ دقیقه درس بخون تا استارت بزنی.
You don’t need perfection — just get the ball rolling
لازم نیست کامل باشی، فقط شروع کن.
Signing up for the course helped me get the ball rolling
ثبت نام تو دوره کمک کرد کارم راه بیفته.
We need some initial funding to get the ball rolling.
برای راه افتادن کار، یه سرمایه اولیه لازم داریم.
He broke the ice with a joke to get the ball rolling.
با یه شوخی یخ مجلس رو شکست تا سر صحبتو باز کنه.
جرقه ی شروع رو زدن
از ورزش ها میاد ( مثل فوتبال یا بولینگ ) —
وقتی توپ شروع به حرکت کنه، بازی رسماً شروع شده.
همچنین می توان از set the ball rolling و start the ball rolling نیز استفاده کرد.
... [مشاهده متن کامل]
مثال ها
بیاید پروژه رو شروع کنیم.
اولین ایمیل رو می فرستم تا کار راه بیفته.
امروز فقط ۲۰ دقیقه درس بخون تا استارت بزنی.
لازم نیست کامل باشی، فقط شروع کن.
ثبت نام تو دوره کمک کرد کارم راه بیفته.
برای راه افتادن کار، یه سرمایه اولیه لازم داریم.
با یه شوخی یخ مجلس رو شکست تا سر صحبتو باز کنه.
مثال؛
Let’s get the ball rolling by assigning tasks to each team member.
When planning an event, a coordinator might say, “We need to get the ball rolling on venue bookings and invitations. ”
A manager might motivate their team by saying, “Let’s get the ball rolling on this project and show what we can achieve. ”
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
کاری رو شروع کردن
To get started
Kick off شروع کردن کار
کاری را روی غلتک انداختن
بزن بریم ک کار رو شروع کنیم
باید یکم استراحت کنم تا بهتر شم. بعد میتونیم اینکارو ادامه بدیم
شروع کردن، دست به کار شدن
ادامه دادن ( به یک فعالیت )
ادامه فعالیت
دست به کار شدن
We have to get the ball rolling on this project soon
کار را به چرخش درآوردن، راه انداختن ( باعث شروع کار، فعالیت، فرایند، پروژه، . . . شدن )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)