get taken

پیشنهاد کاربران

قرار گرفتن
🔸 معادل فارسی:
• گول خوردن / فریب خوردن
• کلاه گذاشتن / سرِ کسی کلاه گذاشتن ( در معنایِ منفعل )
• خریدِ چیزی با قیمتِ بالا و بی ارزش
• ( در معنایِ دیگر ) دستگیر / بازداشت شدن
🔸 مثال:
...
[مشاهده متن کامل]

۱. "Many investors got taken by the fraudulent cryptocurrency scheme, losing millions of dollars. "
بسیاری از سرمایه گذاران توسطِ طرحِ کلاهبرداریِ ارزِ دیجیتال گول خوردند و میلیون ها دلار از دست دادند.
۲. "I felt like I got taken when I bought this used car – it broke down after just two days. "
وقتی این ماشینِ دستِ دوم را خریدم، احساس کردم کلاه گذاشتم – فقط دو روز بعد خراب شد.
۳. "The suspect got taken into custody at the border while trying to flee the country. "
متهم هنگامِ تلاش برایِ فرار از کشور، در مرز بازداشت شد.

پذیرفته شدن
استخدام شدن
مثال : How on earth did you get taken on at this place?
معنی : چطور شد که تو در اینجا استخدام شدی؟
سرش کلاه رفت،
Jane got taken at the bazaar yesterday, he bought a copy scimitar , while the seller assured him that it dated fifteenth century.