🔸 معادل فارسی:
• یک سره کردن، تمام و کمال تمام کردن ( کاری ناخوشایند )
• از پیش پا برداشتن، از شر چیزی خلاص شدن
• پشت سر گذاشتن ( کار دشوار یا خسته کننده )
🔸 مثال :
"The injection hurt, but I just wanted to get it over with. "
... [مشاهده متن کامل]
تزریق درد داشت، اما فقط می خواستم یک سره اش کنم ( تمامش کنم و بروم ) .
"I've been studying for weeks. I can't wait to take the test and get it over with. "
هفته هاست درس می خوانم. بی صبرانه منتظرم امتحان را بدهم و تمامش کنم ( از شرش خلاص شوم ) .
• یک سره کردن، تمام و کمال تمام کردن ( کاری ناخوشایند )
• از پیش پا برداشتن، از شر چیزی خلاص شدن
• پشت سر گذاشتن ( کار دشوار یا خسته کننده )
🔸 مثال :
... [مشاهده متن کامل]
تزریق درد داشت، اما فقط می خواستم یک سره اش کنم ( تمامش کنم و بروم ) .
هفته هاست درس می خوانم. بی صبرانه منتظرم امتحان را بدهم و تمامش کنم ( از شرش خلاص شوم ) .
قال قضیه را کندن
کلک کاری را کندن
انجام دادن و قال قضیه را کندن
معنی. انجامش بده و از فکر کردن بهش خلاص شو
مثال: A. l dont want to call the dentist
B. just get it over with
نمیخوام به دندانپزشک زنگ بزنم
فقط انجامش بده و از فکر کردن بهش خلاص شو.
مثال: A. l dont want to call the dentist
نمیخوام به دندانپزشک زنگ بزنم
فقط انجامش بده و از فکر کردن بهش خلاص شو.
تمام کردن
از شر. . . خلاص شدن
از شر. . . خلاص شدن
از شر ِ چیزی خلاص شدن