get something out of your system

پیشنهاد کاربران

تخلیه کردن یک احساس، فکر یا میل
سبک شدن از نظر احساسی
خلاص شدن از شر وسواس یا وابستگی به چیزی
📝 مثال ها:
I went for a long run to get my anger out of my system
رفتم دویدم تا عصبانیت را از وجودم تخلیه کنم.
...
[مشاهده متن کامل]

She cried to get it out of her system
گریه کرد تا سبک شود.
Just say what you need to say and get it out of your system
هر چی تو دلت هست بگو و خلاص شو.
💡 معمولاً برای:
عصبانیت
هیجان زیاد
دلتنگی
حرف های نگفته
میل و وسواس شدید به انجام کاری
استفاده می شود.

Do the thing you've been wanting to do so you can move on
از شر حسی خلاص شدن/ خود را خالی کردن
تعریف انگلیسیto forget something که به فارسی میشه گفت فراموش کردن، یا بی خیالش!for example
Today I am furious so I'm going for a walk to get it out of my systemنکته آخر:این اصطلاح حتما باید در غالب جمله باشه نه به تنهایی.