🔸 معادل فارسی:
• کسی را حسابی عصبانی و ناراحت کردن
• کسی را از کوره به در بردن
• کسی را به جوش آوردن
🔸 مثال ها:
( عصبانی کردن ) The way he kept interrupting her got her up in a right lather.
... [مشاهده متن کامل]
طرز حرف زدنش که مدام حرفش را قطع می کرد، او را حسابی از کوره به در برد.
( آشفته شدن ) My grandmother gets in a lather if we're even five minutes late.
مادربزرگم اگر فقط پنج دقیقه هم دیر کنیم، حسابی آشفته می شود .
( خود را آشفته کردن ) By the first live show I had worked myself up into a lather.
تا اولین برنامه زنده، خودم را حسابی کلافه کرده بودم .
( نگرانی بی مورد ) I'm not going to get in a lather over this defeat, said the manager.
من قرار نیست بابت این شکست خودم را ناراحت کنم، گفت مدیر .
• کسی را حسابی عصبانی و ناراحت کردن
• کسی را از کوره به در بردن
• کسی را به جوش آوردن
🔸 مثال ها:
( عصبانی کردن ) The way he kept interrupting her got her up in a right lather.
... [مشاهده متن کامل]
طرز حرف زدنش که مدام حرفش را قطع می کرد، او را حسابی از کوره به در برد.
( آشفته شدن ) My grandmother gets in a lather if we're even five minutes late.
مادربزرگم اگر فقط پنج دقیقه هم دیر کنیم، حسابی آشفته می شود .
( خود را آشفته کردن ) By the first live show I had worked myself up into a lather.
تا اولین برنامه زنده، خودم را حسابی کلافه کرده بودم .
( نگرانی بی مورد ) I'm not going to get in a lather over this defeat, said the manager.
من قرار نیست بابت این شکست خودم را ناراحت کنم، گفت مدیر .