get someone on the horse

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• کسی را دوباره به راه انداختن
• کسی را از نو سر پا کردن
• کمک به کسی برای ادامه دادن
• در زبان محاوره ای: دوباره سوارش کردن، از زمین بلندش کردن، دوباره روی غلتک انداختنش
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

• After her divorce, her family helped get her back on the horse.
بعد از طلاق، خانواده اش کمکش کردند دوباره روی پا بایستد.
• The team lost three games in a row, but the coach got them back on the horse.
تیم سه بازی پشت سر هم باخت، ولی مربی دوباره آن ها را به راه انداخت.
• He was afraid to date after his last relationship, but his friends got him on the horse again.
بعد از رابطه قبلی از قرار گذاشتن می ترسید، ولی دوستانش دوباره روی غلتک انداختنش.
• The startup failed, but the investors got the founders back on the horse with new funding.
استارت آپ شکست خورد، ولی سرمایه گذاران با بودجه جدید بنیان گذاران را دوباره به راه انداختند.