🔸 معادل فارسی:
• گوش کسی را در اختیار داشتن ( فرصت صحبت با کسی )
• مورد توجه و اعتماد کسی بودن ( به ویژه افراد مهم و قدرتمند )
• دسترسی پیدا کردن به یک شخص مهم برای گفتگو
🔸 مثال ها:
The union representative was trying to get the manager's ear about safety concerns.
... [مشاهده متن کامل]
نماینده اتحادیه سعی داشت فرصت صحبت با مدیر را برای بیان نگرانی های ایمنی داشته باشه.
She has the ear of the president, so her opinion matters.
او مورد توجه و اعتماد رئیس جمهور است، بنابراین نظر او اهمیت دارد.
I need to get the ear of someone in charge to approve my proposal.
باید فرصت صحبت با یکی از مسئولین را داشته باشم تا پیشنهادم را تأیید کند.
He is a young journalist who has managed to get the ear of several industry leaders.
او یک روزنامه نگار جوان است که توانسته به چندین رهبر صنعت برای صحبت دسترسی داشته باشد.
• گوش کسی را در اختیار داشتن ( فرصت صحبت با کسی )
• مورد توجه و اعتماد کسی بودن ( به ویژه افراد مهم و قدرتمند )
• دسترسی پیدا کردن به یک شخص مهم برای گفتگو
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
نماینده اتحادیه سعی داشت فرصت صحبت با مدیر را برای بیان نگرانی های ایمنی داشته باشه.
او مورد توجه و اعتماد رئیس جمهور است، بنابراین نظر او اهمیت دارد.
باید فرصت صحبت با یکی از مسئولین را داشته باشم تا پیشنهادم را تأیید کند.
او یک روزنامه نگار جوان است که توانسته به چندین رهبر صنعت برای صحبت دسترسی داشته باشد.